برای او part : 3
شک داشت که او بتواند بیشتر از این شرمنده و ناراحت به نظر بیاید و حدس میزد که او دلش میخواهد هر کجایی به جز آنجا باشد که خودشم هم دقیقا همین احساس را داشت اما با وجود این شرایط نمیتوانست شانه از مسئولیت خود خالی کند
هنگامی که جوان تر بودند همیشه این او بود که از برادر خود مراقبت میکرد و وقتی بزرگتر شدند شلوغ کاربهایش را جمع و جور میکرد اما یک بچه.....
گفت : _ تو و برادرم با هم قرار میزاشتین
ویولنت بدون اینکه به او نگاه کند سر خود را تکان داد
قبل از اینکه به ارتش ملحق بشه ما به چند ماهی با هم بیرون میرفتم اون به من گفت که بعد از رفتنش من باید ادمای دیگه ای رو ملاقات کنم اما من دلم نمیخواست برا همین وقتی برای تعطیلات اومده بود اون گفت... آب دهان خود را قورت داد
ما درباره ی ازدواج با هم صحبت کردیم
جیمین به یاد میاورد که 20 ساله بودن و خواستن یک دختر چگونه است و او برادر خود را میشناخت اگر صحبت از ازدواج چیزی بود که او میتوانست به وسیله ی آن ویولنت را به رختخواب ببرد جیمی آن کار را انجام میداد
فکر کردم....
با دکمه ی ژاکتش بازی کرد
که اون خیلی مهربون و بامزه است و اینکه ارتش قرار بود اون رو به جایی خطرناک بفرسته اون گفت که ممکنه برنگرده
جیمین خود را کنترل کرد که فریاد نکشد نه تنها به دلیل این حرف کلیشه ای و تکراری بلکه به خاطر اینکه برادرش دختری را حامله کرده بود و ممکن بود این دختر قبل از آن باکره نیز بوده باشد رک پرسید : _ اولین بارت بود ؟
ویولنت جوری خم شد که موهای بلوند کمرنگ و بلندش صورتش را پوشاند اما دو تکان سر او به نشانه ی تایید را دید ناباوریش با خشم همراه شد اگر برادرش زنده بود جیمین تا میتوانست او را به زیر مشت ست و لگد میگرفت اما جیمی مرده بود به هر حال جیمی همیشه به نحوی مشکلات خود را به گردن جیمین می انداخت فقط اینکه این بار شرایط با غم و اندوه از دست دادن نیز همراه بود و باعث درد و احساس گناه او میشد اما هنوز ویولنت ای هم بود...
احساس کرد که کمی بی عاطفگی است اگر در همان لحظه وارد کامپیوتر خود شده و فایل های شخصی کارمندان را چک کند بدون آنها او اطلاعات بسیار کمی درباره ی ویولنت داشت او برای دستیارش کار میکرد و نزدیک یک سالی بود که در شرکتش کار میکرد هنگامی که تازه کار خود را شروع کرده بود مهارت کمی در کار خود داشت اما بسیار تلاش کرده و اکنون کاترین ادعا میکرد که بدون ویولنت نمیتواند به کارهایش برسد
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید شرط پارت بعدی
لایک : ۲۲
کامنت : ۲۵
هنگامی که جوان تر بودند همیشه این او بود که از برادر خود مراقبت میکرد و وقتی بزرگتر شدند شلوغ کاربهایش را جمع و جور میکرد اما یک بچه.....
گفت : _ تو و برادرم با هم قرار میزاشتین
ویولنت بدون اینکه به او نگاه کند سر خود را تکان داد
قبل از اینکه به ارتش ملحق بشه ما به چند ماهی با هم بیرون میرفتم اون به من گفت که بعد از رفتنش من باید ادمای دیگه ای رو ملاقات کنم اما من دلم نمیخواست برا همین وقتی برای تعطیلات اومده بود اون گفت... آب دهان خود را قورت داد
ما درباره ی ازدواج با هم صحبت کردیم
جیمین به یاد میاورد که 20 ساله بودن و خواستن یک دختر چگونه است و او برادر خود را میشناخت اگر صحبت از ازدواج چیزی بود که او میتوانست به وسیله ی آن ویولنت را به رختخواب ببرد جیمی آن کار را انجام میداد
فکر کردم....
با دکمه ی ژاکتش بازی کرد
که اون خیلی مهربون و بامزه است و اینکه ارتش قرار بود اون رو به جایی خطرناک بفرسته اون گفت که ممکنه برنگرده
جیمین خود را کنترل کرد که فریاد نکشد نه تنها به دلیل این حرف کلیشه ای و تکراری بلکه به خاطر اینکه برادرش دختری را حامله کرده بود و ممکن بود این دختر قبل از آن باکره نیز بوده باشد رک پرسید : _ اولین بارت بود ؟
ویولنت جوری خم شد که موهای بلوند کمرنگ و بلندش صورتش را پوشاند اما دو تکان سر او به نشانه ی تایید را دید ناباوریش با خشم همراه شد اگر برادرش زنده بود جیمین تا میتوانست او را به زیر مشت ست و لگد میگرفت اما جیمی مرده بود به هر حال جیمی همیشه به نحوی مشکلات خود را به گردن جیمین می انداخت فقط اینکه این بار شرایط با غم و اندوه از دست دادن نیز همراه بود و باعث درد و احساس گناه او میشد اما هنوز ویولنت ای هم بود...
احساس کرد که کمی بی عاطفگی است اگر در همان لحظه وارد کامپیوتر خود شده و فایل های شخصی کارمندان را چک کند بدون آنها او اطلاعات بسیار کمی درباره ی ویولنت داشت او برای دستیارش کار میکرد و نزدیک یک سالی بود که در شرکتش کار میکرد هنگامی که تازه کار خود را شروع کرده بود مهارت کمی در کار خود داشت اما بسیار تلاش کرده و اکنون کاترین ادعا میکرد که بدون ویولنت نمیتواند به کارهایش برسد
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید شرط پارت بعدی
لایک : ۲۲
کامنت : ۲۵
- ۱۴.۵k
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط