داستان از یه مراسم خیریه شروع میشه جایی که اکبر عبدی م

داستان از یه مراسم خیریه شروع میشه... جایی که اکبر عبدی م

داستان از یه مراسم خیریه شروع میشه... جایی که اکبر عبدی میره روی صحنه. همه فکر می‌کردن قراره مثل بقیه یه سخنرانی کوتاه کنه و بره پایین.

ولی یهو خیلی ساده یه سوال می‌پرسه:
«اگه چی کار کنم بیشتر به خیریه کمک می‌کنین؟»

از بین جمعیت یکی داد میزنه:«اگه برقصی!»

و اتفاق جالب دقیقا همین‌جا میوفته...
اکبر عبدی بدون حتی یه لحظه مکث، بدون فکر به اینکه کیه، چه جایگاهی داره یا مردم چی میگن... شروع می‌کنه به رقصیدن.

نه ژست گرفت، نه تعارف کرد، نه گفت شأن من این نیست... فقط همون لحظه به یه چیز فکر میکرد: کمک کردن.

این دقیقا همون چیزیه که آدمو بزرگ میکنه، نه اسم و شهرت. اینکه بتونی برای یه کار خوب، از خودت بگذری و بدون هیچ حساب کتابی دل مردم رو شاد کنی.

شاید خیلی ها بتونن بازیگر خوبی باشن، اما هرکسی انقدر دل صاف و بی‌ریا نداره،

چقدر ساده، چقدر واقعی...
روحت شاد مرد بزرگ🤍
#عمو_اکبر
دیدگاه ها (۱۳)

عاشقانه های شبنم

گاهی وقتا آدما فقط یک آغوش می‌خوان ... نه برای اینکه چیزی رو...

بچه ها یه وقتایی زندگی همین چیزای ساده‌ست...یه روز معمولی، ی...

🔒قفلِ حسی… لحظه‌ای که حس ازراه می‌رسهنه باحرف، با هجومصورت ی...

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

از یه قوطی فلزی ساده‌ی رب گوجه 🍅 تا یه گلدون، جا قلمی یا حتی...

~ بعضی زیبایی‌ها رو نمی‌شه فقط تماشا کرد؛ باید برای چند لحظه...

مهم‌ترین چیز توی هر رابطه‌ای ، احترامه.و احترام از همین چیزا...

لطفا به ویدیو توجه نکنید و برید کپشن

سناریو(درخواستی):وقتی دختره غش می‌کنه و بیهوش میشه : نامجون:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط