{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

#مخاطب_خاص
دیدگاه ها (۱)

دردنــآک اســـــت دوســـتـَش بـدآری و گمـــآن کنی دوســـتـَت...

.شهر من،رقص کوچه‌هایش را بازمی‌یابدهیچ کجا هیچ زمان؛فریاد زن...

وقتی که زیاد دوسش داری،حسود می شی...حساس می شی...چشم دیدن نگ...

#خاص

چندپارتی عضو هشتم * پارت ۷

چندپارتی عضو هشتم *پارت ۱۵ (پارت آخر)

#part7صدای برخوردش مثل شلیک گلوله پیچید تو کوچه.– «به کی گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط