بارون میزنه خوبم میزنه تند و با دست پر میزنه دلش ن
بارون میزنه، خوبم میزنه، تند و با دستِ پر میزنه، دلش نمیخواد تموم شه، ابرها نمیخوان آسمون رو خلوت کنن، همونجوری ایستاده و ثابت بالا بالاها به ما زمینیا نگاه میکنن. شاید دارن بهمون میخندن. به سادگیمون، به بدبختیمون، به زندگیهامون؛ به همه چیِ ما ریسه میرن. شاید دارن با انگشت مارو به اشاره میگیرن و تمسخرکنان دربارهمون صحبت میکنن. " هی اون یارو رو نگاه داره تو هوای بهاری قدم میزنه ، نهنه ! اون یکیو نگاه کن برای خودش تو خونه لم داده تلویزیون میبینه و نه اصلا اون بچه کوچیکه که صورتش پر از بستنیه و داره شادی میکنه رو ببین چقدر همشون چقدر احمقن. "
این بارون ما رو نادان و بیخرد میدونه. سنگینیش رو به تنِ ما میکوبونه. سنگدلانه جلو میره. از شادمانیِ از بهر حضورش سخت سوءاستفاده میکنه. شیاد و کلاهبرداره. گرگِ تو پوست بره. میخواد نابود کنه و غرق در سیلاب خودش کنه چرا که ما رو از این پایین خوار و سست و کوچیک میبینه. خشمش رو برای ما نگه داشته. خشمی که از سالها نباریدن و کم باریدن بوده. کم بودن، کمپیدایی، کمخواستاری، کمتوجهی، کمی و کمی و کمی.
و حالا پس از اون همه به کمین نشینی، یه زمان خوب پیدا کرده که جبران کنه. کینهی بسته به جونش رو آزاد کنه. تلافی کنه و یکهو بترکه. روی سرمون آوار شه و هرچه زمانِ از دست رفته داشته رو الان بهرهبرداری کنه. شاید با غرقاب کردنمون خشمش فرو بشینه. شاید دیگه بعدش آروم بگیره.
این بارون ما رو نادان و بیخرد میدونه. سنگینیش رو به تنِ ما میکوبونه. سنگدلانه جلو میره. از شادمانیِ از بهر حضورش سخت سوءاستفاده میکنه. شیاد و کلاهبرداره. گرگِ تو پوست بره. میخواد نابود کنه و غرق در سیلاب خودش کنه چرا که ما رو از این پایین خوار و سست و کوچیک میبینه. خشمش رو برای ما نگه داشته. خشمی که از سالها نباریدن و کم باریدن بوده. کم بودن، کمپیدایی، کمخواستاری، کمتوجهی، کمی و کمی و کمی.
و حالا پس از اون همه به کمین نشینی، یه زمان خوب پیدا کرده که جبران کنه. کینهی بسته به جونش رو آزاد کنه. تلافی کنه و یکهو بترکه. روی سرمون آوار شه و هرچه زمانِ از دست رفته داشته رو الان بهرهبرداری کنه. شاید با غرقاب کردنمون خشمش فرو بشینه. شاید دیگه بعدش آروم بگیره.
- ۱.۵k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط