{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشتنم نمی آید روایت فائزه غفار حدادی از همسر آقای لاریج

نوشتنم نمی آید. روایت فائزه غفار حدادی از همسر آقای لاریجانی را که خواندم اشکهایی که از دیروز عصر تازه بند آمده بود باز جاری شد...
من علی لاریجانی را شاید تنها از زمان ریاست مجلس می‌شناختم و از تهمت ها و زخم زبان هایی که از اصولگرا و اصلاح‌طلب خورد...
چند سالی هم بود که محکم پای دفاع از او ایستاده بودم علی الخصوص این اواخر که در اوج تهدیدات و خطرهای یکی دوسال اخیر سینه چاک کرده بود برای دفاع از ایران بدون هیچ ملاحظه ای...
من علی لاریجانی را سیاستمداری معقول و زیرک می‌شناختم که پای دفاع از منافع ایران سال‌های سال ایستاده بود...
همین بود که دیروز شنیدن خبر ترورش مثل پتک بر سرم فرود آمد...
ما تقریبا اکثریت آدم حسابی های این جمع را ازدست داده ایم آن هم به دست کثیف ترین و جنایتکارترین انسانهای حیوان صفت این روزگار...
و چقدر خوب نوشت آنکس که نوشت: آه از غمی که با غمی دگر تازه تر شود...
علی رغم اینکه شهادت هنر مردان خداست و این بزرگ مردان را برازنده اما ما دلمان تنگ میشود ...
ما انسانهایی را از دست میدهیم که تاریخ کمتر به خود دیده است...
بزرگ مردانی که آماج تیرهای بلا بودند برای دفاع از این خاک و از مردم همین خاک کم توهین نشنیدند...
سلام ما را به امام زمانمان برسانید و بگویید سخت تشنه ظهوریم😢😢😢
دیدگاه ها (۶)

این روزها که کامنت های سراسر نفرت و فحاشی را از نسل نوجوان م...

اما دل را، خدا مگر جز برای سوختن آفریده است؟📚 #سه_دیدار📙 #نا...

فکر کنید شهروند کویت یا قطر یا امارات هستید. آمریکا بدون اجا...

خليل! بى دغدغگی از بى غيرتى است،و اين گاو است كه چون غيرت ند...

*🔰 آن روی دیگر آقای لاریجانی*🔸 می گفت: «وقتی علی خونه نیست، ...

آن روی دیگر آقای لاریجانی‌این متن را از روی دیدار دوساعته جذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط