{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی مرا یار شده و نقش بر چهرهام میزند

دردی مرا یار شده و نقش بر چهره‌ام میزند .
با قلموی سفیدش لب هایَم را ، با قلم سرخش چشمانم را ، و با قلم سیاهش زیر چشمانم را رنگ میزند ؛ گویا الوان را به تازگی فرا گرفته‌است..
دیدگاه ها (۰)

شبی با درد در گوشه‌ای اتاقم تیغی بر دست گرفتمبگفتم ای خداوند...

گر زندگی این اسم که من می‌بینم ، عمری ابدی نصیب دشمن باشد..

من خدا را در عطر یک گل یافته‌امدر آغوشی عمیقدر خلوص برخی کتا...

حس میکنم پیجم شبیه پیج پسرا شده😶..گفته بودم بی تو میمیرم ، و...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

افسانه یک ژنرال

Death and Balm:2 مرگ و مرهم لورن با کنجکاوی از جا برخاست و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط