{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
بعضی وقتا دلم می‌گیره برای حال و روز شهریار
چه فریادهایی پشت سکوت بیت هاش بود،
چه بی معرفتی ها دید و دم نزد
می دونی من اوج تنهایی شهریار رو اونجا دیدم که برای تسلای حال خودش با دل خونین ، خطاب به خودش نوشت:
"من از صبر و شکیبم شهریارا شُهره ی آفاق
همه آفاق هم حیران ، از این صبر و شکیب "
دیدگاه ها (۰)

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۸: وقتی خونه‌ی سوآ منفجر شدخونه‌ی سوآ برخ...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:5شن...

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

حبیب منمن از صبر و شکیبم شهریارا شهره آفاقهمه آفاق همه حیران...

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب منالهی خون شوی ای دل! تو ...

گاهی اوقات دلم برای شهریار هم می گیرد! چه فریادها پشت سکوت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط