{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

: چیز ها و خاطراتی را با خنده تعریف میکرد ، که سر ثانیه ب

: چیز ها و خاطراتی را با خنده تعریف میکرد ، که سر ثانیه به ثانیه ش اشک ریخته بود...
دیدگاه ها (۲)

+میدونی کِی وقت تسلیم شدن و رفتن به خونست؟_کِی؟+هیچوقت!_ناکا...

غروب زیباست ، مگه نه؟ "یعنی : دوست دارم ولی میزارم بری:)

آگاتا ، زیبایی فقط برای مدت کوتاهی میتونه با حقیقت بجنگه ._خ...

یه تک پارتی از شین سوکوکو نوشتم گفتم شما هم بخونین:))

بچه بیاید در مورد خاطراتی که از یک infjدارید رو تعریف کنید.ب...

فقط داشت ازم تعریف میکرد

در خاطراتم مرور میشویمثل گذر دقیقه هاثانیه ها..چه خوش نشسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط