{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁶

ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁶
÷میریم دم در خونه ی ا.ت تو سعی میکنی دل ا.تو بدست بیاری و منم...
-دل لانارو(لبخند خرگوشی)
.
.
.
(از اونجایی که الان دیگه ساعت ۱۰ شب بود تهیونگ و جونگکوک تصمیم گرفتن فردا برن گوشی رو پسش بدن)
.
*تعارف نکن داداش قابل نداره...کلشو گشتی دیگه🥸*
.
.
(ساعت ۵:۰۰ صبح خونه ی ا.ت و لانا )
.
(ا.ت ویو)
دیشب ساعت ۱ خوابیده بودم اونم به زور ...از فکرو خیال خوابم نمیبرد...
که یهو صدای زنگ در اومد....
*دینگ دینگ ..دینگ دینگ..*
از اونجایی که اون دفعه که بدون نگاه کردن به آیفون درو باز کردم و با جونگکوک مواجه شدم پس ایندفعه تصمیم گرفتم اول ببینم کیه و بعد درو باز کنم...
.
رفتم جلوی آیفون تا ببینم کیه که دیدم... بعلههه جئونههه!!
+جیغغغغغغ
*لانا از خواب میپره و به سمت ا.ت میدوعه*
.
£چیههه؟؟!!....چیشدههه؟؟!!
+لانااااا!!!
£هااا؟؟
+جئونهههههه!!!
£...
+لانا چرا لال شدی میگم جئونهه!!...حالا چه غلطی کنممم...با این قیافه منو ببینه فرار میکنه کههه...
£😳
+وایی...یه حرفی بزن دیگههه🫨
£بلاخره میخوام شوهرتو ببینمممم!!
+ پشیمون شدم همون ساکت بمون...
£😂😂😂
£فکر نمیکنی باید درو برا شوشویی باز کنی؟!
+لاناا...
£🤭
+تو بازش کن...
£هااا؟؟
+تو درو براش باز کن ....
£چرا اونوقت؟
+که من برم یه سرو سامونی بدم به خودم
£نه!
+لانا خواهشش میکنمم😣
£خیلی خب باشه
+عاشقتممم!!
*لپ لانا رو میبوسه*
£برووو!
+🫡
.
.
(لانا رفت تا درو باز کنه)
.
(ویوی تهیونگ و جونگکوک:)
*از اونجایی که جناب جئون توی باسنشون شادی بود که میتونست به بهانه ی دادن گوشی ا.ت اونو ببینه از ساعت ۴صبح آلارم تنظیم کرده بود که بیدار بشن و به تهیونگ هم چیزی نگفته بود*
.
(ساعت ۴ صبح خونه ی تهیونگ)
-یاا ...هیونگگگ!!
-هیونگگگ!!!!
-پاشو دیگههه!!!!!
÷...
-نمیایی؟؟
÷ها؟!....چی؟....کجا؟!😴
-باشه ....پس منم میرم به لانا میگم متاسفانه آقای کیم-
.
*تهیونگ هنوز حرف جونگکوک تموم نشده بود که سریع پا شد وایساد*
-😮
÷چیه؟...چرا تعجب کردیی؟!...۵ دقیقه ی دیگه من آمادم😉
-هنوز هیچی نشده اسم اون از پرپر زدن من بیشتر تاثیر داره روت...
÷نه،نه،من از جناب جئون تشکر میکنم که بخت ماروهم باز کرد😅
-خیلی خب...حالام بدو سریع اماده شو!!
÷چشم قربانن!!
-من تو ماشین منتظرتم هیونگگ!!
÷اوکی
.
(ویو جونگکوک:)
از اونجایی که میدونستم وقتی تهیونگ بگه ۵ دقیقه یعنی زیر یه ربع دیگه نمیاد ...
پس از موقعیت استفاده کردمو خواستم یکم برم تو گوشی ا.تو عکساشو ببینم چون ....خب دلم براش تنگ شده بوددد!
غرق دیدن عکساش بودم نفهمیدم کی ده دقیقه گذشت...
که با صدای کوبیده شدن دست یکی به شیشه ی ماشین به خودم اومدم...
شیشه رو کشیدم پایین... تهیونگ هیونگ بود...
÷خیلی بی طاقتی نکن الاناس که ببینیش!
-😆
÷بریم؟!
-*نشون دادن سر به نشانه ی تاکید*
(خونه ی ا.ت و لانا)
ویو لانا:
رفتم درو باز کردم که با چیزی که دیدم خشکم زد....
.
.
اگه خوب نشده واقعا معذرت میخوام این چند روزه حالم خوب نیست🫠
نظراتتونو حتما بهم بگین چون واقعا مهمه برام🙃
.
شرطا برای پارت بعد:
۹ comment
4 repost
.
https://wisgoon.com/taeha-4
.
#جونگکوک #تهیونگ
دیدگاه ها (۹)

F̶o̶l̶l̶o̶w̶.̶ ̶L̶i̶k̶e̶.̶ ̶C̶o̶m̶m̶e̶n̶t̶.̶ ̶R̶e̶p̶o̶s̶t̶?̶...

F̶o̶l̶l̶o̶w̶.̶ ̶L̶i̶k̶e̶.̶ ̶C̶o̶m̶m̶e̶n̶t̶.̶ ̶R̶e̶p̶o̶s̶t̶?̶...

ʟᴏᴠᴇ ɴᴇᴠᴇʀ ᴅɪᴇꜱ_ᴘᴀʀᴛ⁵رفتم عکسو به لانا نشون بدم که دیدم...+و...

عشق دو طرفه پارت ۱۳

مرگ و زندگی پارت 3 نام : میا ی خونه ی من یا من بیام پیشه تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط