{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی برایتان خواهم گفت همان لحظاتی

روزی برایتان خواهم گفت همان لحظاتی
که با لبخند و‌ امید همراهی‌تان می‌کردم
چقدر ناامید و اندوهگین بودم،
درست همان موقعی که فکر می‌کردید
آرام‌ هستم و هیچ چیز برایم مهم نیست
چه معصومانه در حالت دفاع بودم
و چقدر همه چیز برایم اهمیت داشت.
دیدگاه ها (۱)

خدایا خودت هوامون داشته باش

چقدرادمها تغییر کردن و میکنند

دلها با یاد خدا آرام میگیرد

وقتی حرف نمیزنیم ذهن بجاش ما حرف میزنم

یک رومزپارت«۳»در اتاق راحت بودیم...ناگهان متوجه صداهای عجیبی...

داستان فیک

𝖧𝗎𝗇︎𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗇︎𝖺𝗅︎𝗂 𝗐𝖺𝗇︎𝗍𝗌 𝗍𝗈 𝗍𝖺𝗅︎𝗄︎ !! 🐼𝖧𝗎𝗇︎𝗍𝖾𝗋 𝖺𝗇︎𝖺𝗅︎𝗂 :: For ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط