{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما نوشتیم و گریستیم

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده‌کنان به رقص برخاستیم
ما نعره‌زنان از سرِ جان گذشتیم
کس را پروایِ ما نبود
در دوردست
مردی را به دار آویختند
کسی به تماشا سر بر نداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالبِ خود
برآمدیم
دیدگاه ها (۱)

فریادی و دیگر هیچچرا که امید آن‌چنان توانا نیستکه پا بر سرِ ...

عشقخاطره‌ای‌ست به انتظارِ حدوث و تجدد نشستهچرا که آنان اکنون...

شاد زی با سیاه چشمان شادکه جهان نیست جز فسانه و بادز آمده شا...

میبینم! آن‌شکفتنِ‌شادی‌راپروازِ‌بلندِ‌آدمیزادی‌راآن‌جشنِ‌بزر...

پارت اول – شبی که تقدیر تغییر کردصدای بارون روی سقف سنگی عما...

Chapter Seven, Part ²⁴در های سنگین رو حرکت داد و وارد شد.دیگ...

(سناریو فرفره های انفجار)(BL)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط