اسم فیکرویای سلطنتی
𝑝𝑎𝑟𝑡7
اسم فیک:رویای سلطنتی
یک هفته بعد~
(تقریبا یک هفته از به دنیا اومدن ولی عهد میگذشت و همه چیز خوب بود تا اینکه نقشه ی شومی به فکر وزرا افتاد یا همون جناح غرب)
توضیح درباره ی جناح غرب:
سر دسته ی جناح غرب یک دختر مغرور داشت و به زور میخواست پادشاه با دخترش ازدواج کنه ولی پادشاه زیر بار نرفت و الان میخوان تلافی کنن.....
سر دسته ی جناح غرب:باید ولی عهد رو به قتل برسونیم
هم دست جناح غرب:اما ارباب.....
سر دسته ی جناح غرب:همین که گفتم همین امشب کارش رو تموم میکنیم(بلند)
هم دست جناح غرب:بله ارباب....(رفت)
(هم دست جناح غرب آروم وارد قسمت شرقی که قصر ملکه و ولی عهد بود...فقط سه نفر همراه خودش برده و بود و چون مطمئن بود ملکه تا الان خوابه اروم وارد شد و دید ولی عهد خیلی ناز خوابه......اول دلش سوخت........ولی بعد بدون هیچ رحمی.....با چاقو(چاقو خنجر هر چیزی)به قلبش فرو کرد.....بچه بدون هیچ صدایی جان باخت.........)
صبح~
(صدای داد و جیغای ملکه کل قصر رو پر کرده بود و جنازه ی پسر کوچولوش رو در بر گرفته بود)
لینو:کی...کی پسر کوچولوی منو....ک....ک...شته(بغض شدید)
جینا:بچممم.....کی بچمو کشتههههههع(جیغ عربده)
(جینا جلوی پادشاه زانو زد و با التماس و گریه گفت)
جینا:ثرورم التماستون میکنم لطفاا....انتقام پسرمون رو بگیرین....
ادامه دارد........
اسم فیک:رویای سلطنتی
یک هفته بعد~
(تقریبا یک هفته از به دنیا اومدن ولی عهد میگذشت و همه چیز خوب بود تا اینکه نقشه ی شومی به فکر وزرا افتاد یا همون جناح غرب)
توضیح درباره ی جناح غرب:
سر دسته ی جناح غرب یک دختر مغرور داشت و به زور میخواست پادشاه با دخترش ازدواج کنه ولی پادشاه زیر بار نرفت و الان میخوان تلافی کنن.....
سر دسته ی جناح غرب:باید ولی عهد رو به قتل برسونیم
هم دست جناح غرب:اما ارباب.....
سر دسته ی جناح غرب:همین که گفتم همین امشب کارش رو تموم میکنیم(بلند)
هم دست جناح غرب:بله ارباب....(رفت)
(هم دست جناح غرب آروم وارد قسمت شرقی که قصر ملکه و ولی عهد بود...فقط سه نفر همراه خودش برده و بود و چون مطمئن بود ملکه تا الان خوابه اروم وارد شد و دید ولی عهد خیلی ناز خوابه......اول دلش سوخت........ولی بعد بدون هیچ رحمی.....با چاقو(چاقو خنجر هر چیزی)به قلبش فرو کرد.....بچه بدون هیچ صدایی جان باخت.........)
صبح~
(صدای داد و جیغای ملکه کل قصر رو پر کرده بود و جنازه ی پسر کوچولوش رو در بر گرفته بود)
لینو:کی...کی پسر کوچولوی منو....ک....ک...شته(بغض شدید)
جینا:بچممم.....کی بچمو کشتههههههع(جیغ عربده)
(جینا جلوی پادشاه زانو زد و با التماس و گریه گفت)
جینا:ثرورم التماستون میکنم لطفاا....انتقام پسرمون رو بگیرین....
ادامه دارد........
- ۳.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط