«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
که با هزار تا پیام از گروهمون مواجه شدم...
وارد گروه شدم که دیدم دوباره دارن درباره ی کراش هاشون حرف میزنن.
منم که حوصله نداشتم اومدم بیرون رفتم اکسپلور گردی تو تیک تاک(تیک تاک؟بچممم)....
{بک ساعت بعد}
تو این بک ساعت همه اومدن پایین صبحونشون رو خوردن رفتن سراغ کارشون...
حسابی حوصلم سر رفته بود پس تصمیم گرفتم به بچه ها بگم بریم بیرون....
تا گوشیم رو برداشتم زنگ بزنم صدای پدرم متوقف شدم...
پدر دان بی:دان بی؛امروز با کسی قرار نذار و نرو بیرون!
+چرا بابا؟
پدر دان بی:امروز مهمون داریم...آقای جئون به همراهه خانوادش!
+خانوادش؟کیان؟
تا پدرم خواست حرف بزن خانومه گند اخلاق شروع کرد...
مادر دان بی:چقدر سوال میپرسی!پدرت به غیر از من به کسی جواب نمیده!
+هه جالبه،فکر میکردم فقط گند اخلاقی اما فهمیدم نخود هر آشی هم هستی!
خونش به جوش اومد و داشت دستش رو برای زدن من بالا میاورد که.....
ادامه دارد.....💎
که با هزار تا پیام از گروهمون مواجه شدم...
وارد گروه شدم که دیدم دوباره دارن درباره ی کراش هاشون حرف میزنن.
منم که حوصله نداشتم اومدم بیرون رفتم اکسپلور گردی تو تیک تاک(تیک تاک؟بچممم)....
{بک ساعت بعد}
تو این بک ساعت همه اومدن پایین صبحونشون رو خوردن رفتن سراغ کارشون...
حسابی حوصلم سر رفته بود پس تصمیم گرفتم به بچه ها بگم بریم بیرون....
تا گوشیم رو برداشتم زنگ بزنم صدای پدرم متوقف شدم...
پدر دان بی:دان بی؛امروز با کسی قرار نذار و نرو بیرون!
+چرا بابا؟
پدر دان بی:امروز مهمون داریم...آقای جئون به همراهه خانوادش!
+خانوادش؟کیان؟
تا پدرم خواست حرف بزن خانومه گند اخلاق شروع کرد...
مادر دان بی:چقدر سوال میپرسی!پدرت به غیر از من به کسی جواب نمیده!
+هه جالبه،فکر میکردم فقط گند اخلاقی اما فهمیدم نخود هر آشی هم هستی!
خونش به جوش اومد و داشت دستش رو برای زدن من بالا میاورد که.....
ادامه دارد.....💎
- ۱۹۶
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط