پسرم در زمان دقیانوس

پسرم، در زمان دَقیانوس

پسری بود نام او «قُلیوس»

مثل آشیل بود و رویین تن

بدنش سفت بود عین چُدَن

بود هنگام جنگ در کشور

دست تنها، حریف یک لشکر

نه کس مثل و هم‌ردیفش بود

نه کس در جهان حریفش بود

تا زد و عشق بر دلش تابید

شُتُر عشق بر دَرَش خوابید

پهلوان را به یک دراز و نشست

دختری ریزه میزه، داد شکست

در نبرد جمالِ صورت و صوت

ای بسا پهلوان که شد ناک اوت

می‌کند هرکسی، به هر تقدیر

پیشِ یک دلبری گلویش گیر

نرود عشق، خواه یا نا خواه

تا نشیند طرف به خاک سیاه

باری آن پهلوان نام آور

داد تغییر شغل و شد شوهر

بعد عمری نبرد مردانه

شد سلحشور آشپزخانه

وز پس عشق نا بهنگامی

از شکوهش نماند جز نامی

ای بسا مردمان که گمنامند

کشته عشق نابه‌نگامند

عاشق یار دلفروز شدند

نشکفتند و غنچه سوز شدند

نیست در عشق،نام و پول و پله

پسرم بیخودی نکن عجله...😉😂😍

#برای لبخندت
#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۱۱)

ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکنباغ جان ر...

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمتبر سینه می فشارمت اما ندارمتای ...

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ، ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می‌خندد ﺩﯾﻮﺍﻧ...

مرا نزد خود ببر،و هر آن‌چه خواستی از جانم بگیر.‏مگر رفتن راک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط