{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا و گوش کن ای قصه‌ی نانوشته‌ی من

بیا و گوش کن ای قصه‌ی نانوشته‌ی من

که در سکوتِ تو گم شد، نوایِ سرنوشته‌ی من

بهارِ عشقِ تو آمد، ولی نه بر جانِ من

که شاخه‌ی دلِ من، شد زِ حسرت، سوخته‌ی من

نگاهِ او به کسی بود و دلِ من با او

چه آرزو که نکردم، زِ دستِ او، رَسته‌ی من

چو قایقی که ندارد به ساحلش لنگر

به موجِ حسرتِ تو، مانده‌ام، گسسته‌ی من

چه شد که آغازِ ما، جز نفس کشیدنِ تو؟

و عشقِ من، ابدی گشت، در این بنبسته من؟
دیدگاه ها (۰)

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

همه روح، خسته #مادر! همه دل شکسته مادر!همه تن تکیده مادر! هم...

سهم ما سوختن و شمع شدن بود در عشقیا ز خود رستن و پروانه شدن ...

گرچه زِ دل نمی روی شبی ز تو گسسته اماین در نیمه باز دل بسته ...

جا مانده ام از عبور این قافله هایک دوست سری نزد به کنج دل ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط