خوابی
خوابی؟
وقتی میخوابی، اون رو میبینی؟
برهنه زیر ملحفهها،
در تلاش برای پنهون کردنِ حسهای گناهآلودت.
بهونهها…
فکر میکنی من بیخبرم؟
وقتی آشکارا نشونش میدی،
وقتی اسمش از لبهات میلغزه…
بگو که همهچی خوبه،
بگو هنوز مال منی،
یا راستش رو بگو.
برگها رنگ عوض میکنن،
آبیِ تیره در تابستون…
و من همیشه از خودم میپرسم
آیا هنوز عاشقشی؟
من دارم به چی تبدیل میشم؟
راهی برای فرار نیست…
فکر کنم همیشه از خودم میپرسم
آیا هنوز دوستش داری؟
لبخندش… موهاش…
میگی برات مهم نیست، ولی چشمات دروغ نمیگن.
نمیتونی نگاهت رو ازش برداری.
اون هیچ شباهتی به من نداره، نه…
هیچ شباهتی نداره.
شاید همهی اینا فقط توی ذهن منه،
ولی اگه واقعاً میخوای برش گردونی، خب برو.
دیدنِ شما دوتا با هم،
انگار پایانِ منِ لعنتیه.
پس… آیا باید همچنان وقتم رو تلف کنم؟
برگها رنگ عوض میکنن،
تابستون غرق در آبی تیرهست…
و من باز میپرسم،
آیا هنوز عاشقشی؟
من دارم به چی تبدیل میشم؟
راهی برای فرار نیست…
فکر کنم همیشه از خودم میپرسم،
آیا هنوز عاشقشی؟
برگها رنگ عوض میکنن،
تابستون آبیِ تیرهست…
و من باز همون سؤال رو تکرار میکنم
تا وقتی جواب منو له کنه.
من دارم به چی تبدیل میشم؟
راهی برای فرار نیست...
و حالا، انگار جوابو فهمیدم
تو همیشه… عاشقِ اون خواهی بود.
وقتی میخوابی، اون رو میبینی؟
برهنه زیر ملحفهها،
در تلاش برای پنهون کردنِ حسهای گناهآلودت.
بهونهها…
فکر میکنی من بیخبرم؟
وقتی آشکارا نشونش میدی،
وقتی اسمش از لبهات میلغزه…
بگو که همهچی خوبه،
بگو هنوز مال منی،
یا راستش رو بگو.
برگها رنگ عوض میکنن،
آبیِ تیره در تابستون…
و من همیشه از خودم میپرسم
آیا هنوز عاشقشی؟
من دارم به چی تبدیل میشم؟
راهی برای فرار نیست…
فکر کنم همیشه از خودم میپرسم
آیا هنوز دوستش داری؟
لبخندش… موهاش…
میگی برات مهم نیست، ولی چشمات دروغ نمیگن.
نمیتونی نگاهت رو ازش برداری.
اون هیچ شباهتی به من نداره، نه…
هیچ شباهتی نداره.
شاید همهی اینا فقط توی ذهن منه،
ولی اگه واقعاً میخوای برش گردونی، خب برو.
دیدنِ شما دوتا با هم،
انگار پایانِ منِ لعنتیه.
پس… آیا باید همچنان وقتم رو تلف کنم؟
برگها رنگ عوض میکنن،
تابستون غرق در آبی تیرهست…
و من باز میپرسم،
آیا هنوز عاشقشی؟
من دارم به چی تبدیل میشم؟
راهی برای فرار نیست…
فکر کنم همیشه از خودم میپرسم،
آیا هنوز عاشقشی؟
برگها رنگ عوض میکنن،
تابستون آبیِ تیرهست…
و من باز همون سؤال رو تکرار میکنم
تا وقتی جواب منو له کنه.
من دارم به چی تبدیل میشم؟
راهی برای فرار نیست...
و حالا، انگار جوابو فهمیدم
تو همیشه… عاشقِ اون خواهی بود.
- ۳.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط