« 𝖂𝖍𝖊𝖓 𝕳𝖊𝖆𝖗𝖙𝖘 𝕯𝖆𝖓𝖈𝖊𝖉 »
« 𝖂𝖍𝖊𝖓 𝕳𝖊𝖆𝖗𝖙𝖘 𝕯𝖆𝖓𝖈𝖊𝖉 »
« 𝔓𝔞𝔯𝔱~¹ »
« ¹³ سپتامر ¹⁸⁹⁴ »
باد بهاری بر رخ درختان عمارت بلک وود ها میوزید و آنها را وادار به رقصیدن میکرد..
فرزند کوچک بلک وود ها،جسیکا با شوق زیادی چشم به در عمارت دوخته بود.
گویا والدینش اعتقاد دارند چون دختری جوان است باید استعداد های برازنده یک خانم را داشته باشد که یکی از آن استعداد ها رقص است.
پس حالا بی قرار و منتظر معلم خصوصی اش بود،معلمی که قرار بود به او رقصیدن را آموزش دهد.
و بالاخره حضور بانویی که در حیاط عمارت قدم بر میداشت نظر جسیکا را جلب کرد.
دختری زیبا در مقابلش ایستاد،دختری تقریبا هم سن خودش با لباسی معمولی به شکل جلیغه قهوه ای با پیراهن سفید آستین بلند و دامن بلند قهوه ای که بر تن داشت.
دخترک مقابل جسیکا ایستاد و با لبخند گفت:
« صبح بخیر جسیکا! من کاترین هستم،کاترین ویلان. از دیدنت خوشحالم »
« صبح بخیر کاترین!من هم از دیدنت خیلی خوشحال و پر شوق هستم »
خیلیییی معذرتتتت میخوام که کم بود اما ادمینتونن الاننن واقعا خستس و داره از بی خوابی بیهوش میشه چون دومین روزیه که نخوابیدههه😂😭💔
تروخدااا ببخشید که کم بود جبران میکنم🎀
« 𝔓𝔞𝔯𝔱~¹ »
« ¹³ سپتامر ¹⁸⁹⁴ »
باد بهاری بر رخ درختان عمارت بلک وود ها میوزید و آنها را وادار به رقصیدن میکرد..
فرزند کوچک بلک وود ها،جسیکا با شوق زیادی چشم به در عمارت دوخته بود.
گویا والدینش اعتقاد دارند چون دختری جوان است باید استعداد های برازنده یک خانم را داشته باشد که یکی از آن استعداد ها رقص است.
پس حالا بی قرار و منتظر معلم خصوصی اش بود،معلمی که قرار بود به او رقصیدن را آموزش دهد.
و بالاخره حضور بانویی که در حیاط عمارت قدم بر میداشت نظر جسیکا را جلب کرد.
دختری زیبا در مقابلش ایستاد،دختری تقریبا هم سن خودش با لباسی معمولی به شکل جلیغه قهوه ای با پیراهن سفید آستین بلند و دامن بلند قهوه ای که بر تن داشت.
دخترک مقابل جسیکا ایستاد و با لبخند گفت:
« صبح بخیر جسیکا! من کاترین هستم،کاترین ویلان. از دیدنت خوشحالم »
« صبح بخیر کاترین!من هم از دیدنت خیلی خوشحال و پر شوق هستم »
خیلیییی معذرتتتت میخوام که کم بود اما ادمینتونن الاننن واقعا خستس و داره از بی خوابی بیهوش میشه چون دومین روزیه که نخوابیدههه😂😭💔
تروخدااا ببخشید که کم بود جبران میکنم🎀
- ۱۴۶
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط