{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#Season_two
#part_233


بهتر بود ازش میپرسیدم.. ولی چجوری؟ قطعا نمیخواستم مستقیم بهش اشاره کنم.
سمتش رفتم
وقتی متوجه حضورم شد نگاهی بهم انداخت ولی چیزی نگفت
کنارش ایستادم و بهش زل زدم
عضـ.له هاش انگار قصد داشتن تیشرت مشکیش رو پا.ره کنن..
نمیدونم این مردک این همه بازو و عضـ.له رو از کجا میاره؟
یکم گذشت که خودش به حرف اومد

_کاری داشتی؟
+ اره
_خب؟
+خب و درد... جونگکوک

منتظر بهم زل زد

+دیشب منظورت از  اون حرف چی بود؟

کمی فکر کردو دهان باز کرد

_کدوم؟
+همون دیگه.. همونی که وقتی میخواستیم بخوابیم گفتی

دوباره فکر کرد

_وقتی گفتم اذیتم نکن؟

جیغ جیغ کردم و زدم به بازوی سفتش.
اره. دست خودم بیشتر در.د گرفت

+نه اه.. بعدش اونجایی که خواستم بلند شم نزاشتی؟

شونه ای بالا انداخت

_نمیدونم چیو میگی..چی گفتم حالا؟

پس یادش نبود!!
حتما توی خواب بیداری هذیون گفته.
امکان نداره جونگکوک به من علاقه پیدا کرده باشه
نه امکان نداره
ولی چرا من احساس میکنم بهش وابسته ام؟
چرا از ته دل دلم میخواست بگه اره یادمه.. بگه اره از ته دل گفتم..؟
اخ لیلی قرار ما که این نبود!!
لـ..بامو اویزون کردمو ازش دور شدم

210 لایک
دیدگاه ها (۱۰)

#Gentlemans_husband#Season_two#part_234«ویو جونگکوک» از پشت ...

#Gentlemans_husband#Season_two#part_235صدای دختر خیلی اشنایی...

#Gentlemans_husband#Season_two#part_232_سلام عزیزم صبحتون بخ...

#Gentlemans_husband#Season_two#part_231تکونی نخورد،دوباره هل...

ددی جئون جونگکوک: میشه پیش من بخوابیات: مطمئنم فردا اگه بیدا...

ددی جئون ات: داخل راه خوابم برد بعد از ۵مین رسیدم پیاده شدم ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_353جونگکوک دستشو توی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط