𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩
آسفــالــت ســرخ
p11
تهیونگ به آبنبات آبی رنگ که حالا با وجود خیسی حاصل از بزاق دهان تهیونگ برق میزد انداخت:« اما هردومون تقریبا یک کار رو کردیم، فقط مهره ی اصلی رو عوض کردیم! »
جونگکوک خنده ای کرد و دست هاش رو تکون داد:« اشتباه نکن. تو داری آبنبات رو میلیسی، منم دارم میلیسم.. اما آیا احساس آبنبات تو دهن هردومون یکیه؟»
تهیونگهومی گفت:« چه استعاره ی عجیبی برای توضیح.. »
جونگکوک ادامه داد:« یه آبنبات.. فکر میکنه شاید لیسش میزنی که برق بزنه... بدرخشه.. وقتی اینطوری امیدواره بلیسیش، از لذتش کم نمیکنه؟»
با این حرف جونگکوک، مزه ی آبنبات در دهان تهیونگ طعم جدیدی پیدا کرد.
تهیونگ به آبنبات خیره شد:« عجیب ترین قسمتش استعاره ی آبنبات نیست.. اینه که میفهمم چی میگی.. »
جونگکوک به نوبت زبونش رو دور آبنبات و آبنبات رو دور زبونش میچرخوند:« میبینی؟ آبنبات من میدونه که این خیسی، برای درخشان بودنش نیست.. خودشم میدونه که فقط قراره نابودش کنم. اینطوری مزهاش خیلی از قبل بهتره. »
تهیونگ کمی مکث کرد. انگار برای هضم این استعاره ی عجیب نیاز به چند ثانیه فکر کردن داشت. بعد بی تردید گفت:« ولی خب در نهایت که هردوشون دچار یک سرنوشتن. »
جونگکوک آهی کشید:« میدونی بزرگترین تفاوت منو تو چیه؟ تو دنبال اینی که خودت برنده بشی، من دنبال اینم که رقیبام ببازن.. اگر مثل تو فکر کنیم که در نهایت همه میمیریم، پس چرا انقدر تلاش میکنیم موفق بشیم؟»
شرایط:
۸۰ لایک، ۸۰ کامنت (نظر) ۳۰ بازنشر
آسفــالــت ســرخ
p11
تهیونگ به آبنبات آبی رنگ که حالا با وجود خیسی حاصل از بزاق دهان تهیونگ برق میزد انداخت:« اما هردومون تقریبا یک کار رو کردیم، فقط مهره ی اصلی رو عوض کردیم! »
جونگکوک خنده ای کرد و دست هاش رو تکون داد:« اشتباه نکن. تو داری آبنبات رو میلیسی، منم دارم میلیسم.. اما آیا احساس آبنبات تو دهن هردومون یکیه؟»
تهیونگهومی گفت:« چه استعاره ی عجیبی برای توضیح.. »
جونگکوک ادامه داد:« یه آبنبات.. فکر میکنه شاید لیسش میزنی که برق بزنه... بدرخشه.. وقتی اینطوری امیدواره بلیسیش، از لذتش کم نمیکنه؟»
با این حرف جونگکوک، مزه ی آبنبات در دهان تهیونگ طعم جدیدی پیدا کرد.
تهیونگ به آبنبات خیره شد:« عجیب ترین قسمتش استعاره ی آبنبات نیست.. اینه که میفهمم چی میگی.. »
جونگکوک به نوبت زبونش رو دور آبنبات و آبنبات رو دور زبونش میچرخوند:« میبینی؟ آبنبات من میدونه که این خیسی، برای درخشان بودنش نیست.. خودشم میدونه که فقط قراره نابودش کنم. اینطوری مزهاش خیلی از قبل بهتره. »
تهیونگ کمی مکث کرد. انگار برای هضم این استعاره ی عجیب نیاز به چند ثانیه فکر کردن داشت. بعد بی تردید گفت:« ولی خب در نهایت که هردوشون دچار یک سرنوشتن. »
جونگکوک آهی کشید:« میدونی بزرگترین تفاوت منو تو چیه؟ تو دنبال اینی که خودت برنده بشی، من دنبال اینم که رقیبام ببازن.. اگر مثل تو فکر کنیم که در نهایت همه میمیریم، پس چرا انقدر تلاش میکنیم موفق بشیم؟»
شرایط:
۸۰ لایک، ۸۰ کامنت (نظر) ۳۰ بازنشر
- ۶۴۶
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط