از ما چه ماند...
هر روز کنارت مینشینم و وانمود میکنم همهچیز عادیست؛ در حالی که دلم آرام و بیصدا نامت را صدا میزند.
نگفتهام دوستت دارم؛ ترسیدهام از لحظهای که شاید نگاهت رنگِ فاصله بگیرد.
لبخندت را میبینم وقتی از او حرف میزنی، و من فقط لبخند میزنم؛ انگار نه انگار که چیزی درونم میشکند.
سهم من از تو همین نزدیکیِ بیاعتراف است؛ همین دوست داشتنِ پنهانی و طولانی.
و چه سخت است عاشق باشی، وقتی قلبت آرام میتپد برای کسی که قلبش برای دیگری میتپد.
نگفتهام دوستت دارم؛ ترسیدهام از لحظهای که شاید نگاهت رنگِ فاصله بگیرد.
لبخندت را میبینم وقتی از او حرف میزنی، و من فقط لبخند میزنم؛ انگار نه انگار که چیزی درونم میشکند.
سهم من از تو همین نزدیکیِ بیاعتراف است؛ همین دوست داشتنِ پنهانی و طولانی.
و چه سخت است عاشق باشی، وقتی قلبت آرام میتپد برای کسی که قلبش برای دیگری میتپد.
- ۶۱۴
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط