{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ما چه ماند...

هر روز کنارت می‌نشینم و وانمود می‌کنم همه‌چیز عادی‌ست؛ در حالی که دلم آرام و بی‌صدا نامت را صدا می‌زند.
نگفته‌ام دوستت دارم؛ ترسیده‌ام از لحظه‌ای که شاید نگاهت رنگِ فاصله بگیرد.
لبخندت را می‌بینم وقتی از او حرف می‌زنی، و من فقط لبخند می‌زنم؛ انگار نه انگار که چیزی درونم می‌شکند.
سهم من از تو همین نزدیکیِ بی‌اعتراف است؛ همین دوست داشتنِ پنهانی و طولانی.
و چه سخت است عاشق باشی، وقتی قلبت آرام می‌تپد برای کسی که قلبش برای دیگری می‌تپد.
دیدگاه ها (۰)

‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ه‍ېچ م...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

Meeting again p1 --- جایی که هنو نمی‌دانستیم عشق می‌تواند خط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط