{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Iove and the moon

Iove and the moon
Part12

کوک: اگه ترسیدی می تونی دستم بگیری
یونا: تو خواب ببینی

یهو یه نفر پرید وسط و از ترس جیغ بلندی گشیدم و رفتم بغل کوک

کوک خندید و بلندش کرد و تو اغوشش او را نگه داشت

کوک: تو که گفتی نمی ترسی

یونا: من دروغ زیاد میگم فقط منو نزار زمین لطفا

در حالی تو ذهنش می گفت اصلا تو را بزارم زمین تو باید تو اغوش خودم باشی

بعد 5 دقیقه تونل وحشت تمام شد اما من هنوز از بغل او پایین نیامدم

تهیونگ وقتی ما را دید ذوق کرد

یونا: میشه منو بزاری زمین

کوک: اهوم

رومی و تهیونگ زیر لب خندیدند

بعد رفتن نصف بازی ها سوار ماشین شدیم تا به فرشگاه بریم

جیمین: ببخشید که دیر شد (با نفس نفس زدن)

تو مغازه ها قدم میزدیم وتا چشمم به لباس خوشگلی افتاد
وای رومی میای بریم داخل

روی: اهوم

لباس رو پرو کردم

رومی: قشنگه اما یکم کوتاست

تهیونگ: هی دختر بدو عوضش کن تا کسی ندید

ولی داداش اخه خیلی خوشگله

کوک: منم با تهیونگ موافقم

لباس را گذاشتم و از اونجا رفتم

کلی لباس خریدم و وقتی به خانه برگشتم خبرنگار ها دم در بودن خانم کیم راسته شما قرار با اقای جئون جونگ کوک ازدواج کنید

یونا وقتی اون همه فلش دوربین اوش بود سرش کیخ می رفت
و از حال رفت

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart13تهیونگ: یونا بیدارشو هی داری منو می ت...

Iove and the moonPart11همینطور که اطراف خیره شده بود دست گرم...

بچه ها تا وقتی 20 تایی نشدیم پارت نمیزارم

Iove and the moonPart18ویو یونا صبح با درد شدیدی از خواب بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط