{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت شیشم)
__________________________

با چیزی که دیدم شوکه شدم روی زمین همی پسره بودن که داشتن کتک میخوردن که صدای آشنایی شنیدم

"_خب خانم کوچولو دیدی پیدات کردم

با شنیدن صداش بدنم لرزید سرمو بالا آروم و تیهونگ دیدم روبه روم بود نفسم کشیدن چند لحظه برام سخت شد

" +من.. من ول کن...

تهیونگ با چشم های خمار بهم نگاه کرد و اومد نزدیک تر شد

"_ولت نمیکنم

بعد حرفش حتا نزاشت حرف بزنم منو گذاشت روی کولش و رفت سمت ماشین با مشت به کمرش میزدم ولی انگار حس نمی‌کرد منو انداخت داخل ماشین و خودش سوار شد

" _حرکت کن

بعد حرف تهیونگ راننده ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد داخل راه هیچ حرفی نزدیم حتی راحی برای فرار کردن نداشت

(فلش بک به 30 دقیقه بعد)

هیچ حرفی نمیزدم که یهو ماشین وایساد تهیونگ پیاده شد

" _پیاده شو

آروم از ماشین پیاده شدم و به دور برم نگاه کردم عمارتی خیلی بزرگ روبه روم بود و ماشین های زیادی داخل حیاط وجود داشت تهیونگ رفت سمت در مشکی رنگ بزرگی که دوتا مرد درو باز کردن تهیونگ وارد شد منم دنبالش راه افتادم و وارد سالن شدم سالن بزرگی بود دیوار های سفید یک عالمه لوستر سقفی و قابه عکس های بزرگ زیبا یک عالمه اتاق و چند پله که به بالا می‌رفت حتی از پرورشگاه که زندگی میکردم هم بزرگ تر بود همین جوری داشتم دور اطراف نگاه میکردم که صدای تهیونگ بلد شد

"_اجومااااا

سرمو چرخاندم طرف تهیونگ که زنی تقریبا پیر اومد طرف تهیونگ

~بله قربان

" _اتاق اینو بهش نشون بده

چه پسر پرویی من اسم دارم اسمم صدا بزن خب والا

اجوما اومد طرفم و دستمو گرفت

~بیا دخترم

دنبال اجوما حرکت کردم رفتیم طبقه بالا روبه روی در مشکی وایسادیم

~دخترم اینجا اتاق تو هست چمدون هاتو آورد داخل اتاق و وسایل هات چیده شده برو استراحت کن من برات غذا میارم

سرمو تکون دادم و در اتاق باز کردم با چیزی که دیدیم دهنم باز موند
اتاق بزرگ با تم مشکی سفید تخت مرطب وسایل های زیاد وارد اتاق شدم در کمد باز کردم لباسام اونجا بودن اما به جز لباس های خودم یک عالمه لباس خوشگل بود در کمد بستم یکم اتاق دید زدم واقعا همه چیز داشت ولی رویایی من این نیست چیزی که من میخوام این نیست روی تخت نشستم و هوفی کشیدم و سرمو گذاشتم روی بالشت و نگاه سقف کرد

"+چطوری فرار کنم من نمیخوام اینجا بمونم

همین جوری داشتم با خودم فکر میکردم که صدای در اومد که در باز شد و........

________________________________

بفرماید ملکه هام ☘️💞
از این به بعد اسم شما ملکه هست گفته باشم نگین نگفتی 😂✨
دیدگاه ها (۱)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط