ویو رزی
𝒑𝒂𝒓𝒕:17
ویو رزی
ا/ت همه چیو بهم گفت خیالم راحت شد ولی بازم اون الان پیشه یه قاتله خواستم همه چیزو به پلیس بگم ولی ا/ت ازم کلی خواهش کرده بود که به هیچ وجه این کارو نکنم پس منم بیخیال شدم،،، و اینکه ما به طرفدارا هم از این ماجرا چیزی نگفتیم و گفتیم که ا/ت آسیب دیده و نمی تونه چند وقت توی کنسرت ها باشه و کنارمون اجرا کنه.»
ویو تهیونگ
امروز با کل افرادم رفتیم سمت عمارت لئو نمی دونم ولی چون یجورایی انگاری قدرتش زیاد شده بود من با کلی بادیگراد و اسلحه رفتم
ته: نصف افرادم از در پشت عمارت وارد شدن و تمام افرادشو کشتن بعدم خودم از دره اصلی وارد عمارت شدم و بقیه افرادم از دور مراقبم بودن ،،،،، از پله هایه عمارت بالا رفتم و داشتم با صدای بلند داد میزدم لئوووو بیا بیرون که یهو یه صدایی از پشت سرم شنفتم،،، صدایه کشیده شدن ماشه رو شنوفتم فهمیدم تفنگو گرفته پشت سرم از شانس بدم افرادم همشون داخل حیاط عمارت بودن.
لئو: به به آقای کیم مشتاق دیدار
ته: سرمو برگردوندم و با چهرهی عصبانی لئو مواجه شدم ــــ اونو بزار زمین بیا اینه دوتا رفیق حرف بزنیم ( میخواستم آرومش کنم تا از فرصت استفاده کنم و خودم یه گلوله حرومش کنم)
لئو: وقتی پدرت پردمو کشت به خودم قول دادم انتقامشو ازت بگیرم و این بار میخوام بعد. ۱۰ سال انتظار و منتظر بودن به روزه مرگت انتقاممو بگیرم ( با دادو فریاد)
ته: چی داری میگی وایسا ببینم نکنه نکنهه
لئو: درسته من پسره کانگ جیهونام ،،،ما همبازی بودیم تهیونگ پدر من دست راسته پدرت بود ولی پدرت اونو کشتت ،،،،من فقط ۵ سالم بود که مرگه بابامو جلوی چشمام، دیدم بعد اون اتفاق منو بردن پرورشگاه و تصمیم گرفتم یروز بیام سراغت و انتقاممو بگیرم و امروز روزش فرا رسیده
ته: تو اسمت سانگ هون بود حتی فامیلیتم تغییر دادی ( با تعجب و وحشت)
لئو: خوب تهیونگ حرفی قبل از مرگت نداری
ته: خوب من تا اومدم حرف بزنم یهو صدایه شلیک شنوفتم و از ترس چشمام بسته شد
ادامه دارد...
حمایتا واقعا کمه🤧😭و اینکه خواهشاً فقط نخونید یا لایک نکنید کامنت هم بزارید تا انرژی بگیرم برای پارت بعد
((بازنشر ۱۰ تا نشه نمی زارم))
ویو رزی
ا/ت همه چیو بهم گفت خیالم راحت شد ولی بازم اون الان پیشه یه قاتله خواستم همه چیزو به پلیس بگم ولی ا/ت ازم کلی خواهش کرده بود که به هیچ وجه این کارو نکنم پس منم بیخیال شدم،،، و اینکه ما به طرفدارا هم از این ماجرا چیزی نگفتیم و گفتیم که ا/ت آسیب دیده و نمی تونه چند وقت توی کنسرت ها باشه و کنارمون اجرا کنه.»
ویو تهیونگ
امروز با کل افرادم رفتیم سمت عمارت لئو نمی دونم ولی چون یجورایی انگاری قدرتش زیاد شده بود من با کلی بادیگراد و اسلحه رفتم
ته: نصف افرادم از در پشت عمارت وارد شدن و تمام افرادشو کشتن بعدم خودم از دره اصلی وارد عمارت شدم و بقیه افرادم از دور مراقبم بودن ،،،،، از پله هایه عمارت بالا رفتم و داشتم با صدای بلند داد میزدم لئوووو بیا بیرون که یهو یه صدایی از پشت سرم شنفتم،،، صدایه کشیده شدن ماشه رو شنوفتم فهمیدم تفنگو گرفته پشت سرم از شانس بدم افرادم همشون داخل حیاط عمارت بودن.
لئو: به به آقای کیم مشتاق دیدار
ته: سرمو برگردوندم و با چهرهی عصبانی لئو مواجه شدم ــــ اونو بزار زمین بیا اینه دوتا رفیق حرف بزنیم ( میخواستم آرومش کنم تا از فرصت استفاده کنم و خودم یه گلوله حرومش کنم)
لئو: وقتی پدرت پردمو کشت به خودم قول دادم انتقامشو ازت بگیرم و این بار میخوام بعد. ۱۰ سال انتظار و منتظر بودن به روزه مرگت انتقاممو بگیرم ( با دادو فریاد)
ته: چی داری میگی وایسا ببینم نکنه نکنهه
لئو: درسته من پسره کانگ جیهونام ،،،ما همبازی بودیم تهیونگ پدر من دست راسته پدرت بود ولی پدرت اونو کشتت ،،،،من فقط ۵ سالم بود که مرگه بابامو جلوی چشمام، دیدم بعد اون اتفاق منو بردن پرورشگاه و تصمیم گرفتم یروز بیام سراغت و انتقاممو بگیرم و امروز روزش فرا رسیده
ته: تو اسمت سانگ هون بود حتی فامیلیتم تغییر دادی ( با تعجب و وحشت)
لئو: خوب تهیونگ حرفی قبل از مرگت نداری
ته: خوب من تا اومدم حرف بزنم یهو صدایه شلیک شنوفتم و از ترس چشمام بسته شد
ادامه دارد...
حمایتا واقعا کمه🤧😭و اینکه خواهشاً فقط نخونید یا لایک نکنید کامنت هم بزارید تا انرژی بگیرم برای پارت بعد
((بازنشر ۱۰ تا نشه نمی زارم))
- ۲۳۷
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط