سرنوشت پادشاهی که به دم یک گربه گره خورد بود!
این داستان طنز و آموزنده فارسی، حکایت پادشاهی است که با سپاهی بزرگ راهی نبرد میشود؛ سربازان، اسبها، کمانداران و دویست شتر باری همراه او هستند، اما ورق روزگار خیلی زود برمیگردد.
پادشاه شکست میخورد و اسیر میشود. همان مردی که تا دیروز برای حمل طعام و وسایل مطبخش دویست شتر هم کم داشت، حالا آنقدر دارایی ندارد که وقتی گربه ظرف غذایش را میبرد، فقط بتواند به طنز روزگار بخندد.
قصهای طنز درباره قدرت، غرور، شکست و بالا و پایین شدن روزگار؛ اینکه گاهی فاصله میان اوج و فرود، فقط یک روز است.
سفرقند
پادشاه شکست میخورد و اسیر میشود. همان مردی که تا دیروز برای حمل طعام و وسایل مطبخش دویست شتر هم کم داشت، حالا آنقدر دارایی ندارد که وقتی گربه ظرف غذایش را میبرد، فقط بتواند به طنز روزگار بخندد.
قصهای طنز درباره قدرت، غرور، شکست و بالا و پایین شدن روزگار؛ اینکه گاهی فاصله میان اوج و فرود، فقط یک روز است.
سفرقند
- ۴۵۳
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط