{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت پنجم

قــســمــتـــ پـنـجـمــ ـــــــ
ویـو یـونـگـیــ :
از در عمارت بیرون امدم و به سمت گاراژ رفتم.همه ی بادیگارد ها به نشانه ی احترام تعظیم میکردند و من،با چهره ای سرد و چشمانی که هیچ احساسی در ان نبود به سمت گاراژ میرفتم.
وقتی به گاراژ رسیدم یک نگاهی به داخل کردم.به ماشین ها و موتور ها نگاه کردم-پنج ماشین و سه موتور-همه ی انها گران قیمت و شیک و اسپرت بودند.همه ی انها معروف و حتی بعضی از انها کمیاب.
بین انها یک ماشین مشکی مرسدس بنز که با خط های قرمز دور تا دورش تزئین شده بود را انتخاب کردم.رفتم سمت یکی از بادیگارد ها و سوییچ ماشین را گرفتم و به سمت ماشین رفتم.در ماشین را باز کردم پالتویم را در اورد و روی صندلی بغلش یعنی صندلی شاگرد گذاشتم و در ماشین را بستم.ماشین را روشن کردم و از عمارت خارج شدم.
در ماشین اهنگ "stardoy"از"the weekend"را روی ظبط ماشین گذاشتم.کم کم عمارت از دید خارج شد و به بار هم نزدیک تر شد.تا بار حدود ۱ ساعت راه بود-با ماشین-.
***
بعد از یک ساعت بالاخره به بار رسیدم و دَم در بار ماشین را نگه داشتم.پیاده شدم و پالتو را روی یک دستم گذاشتم.همینکه که پیاده شدم یک بادیگارد سریع به سمتم امد و تعظیم کرد،من هم سوییچ را دادم به او تا برود و ماشین را پارک کند.وقتی به سمت بار رفتم دو مرد بادیگارد که دم در بودن،همینکه من را دیدن سریع تعظیم کردند و هم زمان گرفتند:«سلام قربان»
به انها اهمیتی ندادم و وارد بار شدم.بوی ویسکی همه جا را پر کرده بود،نور های رنگی را همه جا میشد دید و انقدر صدای اهنگ که باعث سر درد میشد.شقیقه هایم را کمی مالیدم و بدون اهمیت به کسی به سمت دفترم رفتم و وارد شدم.به سمت پشت میزم رفتم و روی صندلی نشستم.
اتاق تم مشکی و قهوه ای سوخته داشت که پشت صندلی و میزی که یونگی بود یک پنجره ی بزرگ بود که از ان بالا،انگار تمام شهر زیر پایت بود و ویو ی عالی و زیبایی داشت.به علاوه ی‌ همه ی اینها یک قفسه کتابی هم روی دیوار بود که مجسمه و وسایل زیبا و تزئینی روی ان بود،جلوی میز دو مبل هم بود برای مهمان هایی که به اینجا می امدند ولی اگر قصد بدی داشتند،دیگر از این در بیرون نمیرفتند....
به جلو خم شدم و ارنجانم را روی میز گذاشتم و دستانم را به هم قفل کردم و به فکر فرو رفتم.هنوز میشد کمی از صدای آهنگ را از بیرون شنید.سرم از درد داشت منفجر میشد.چشمانم را برای چند ثانیه بستم و زیر لب غرغر کردم:«آهــ.لعنتی...»در کشوی میز را باز کردم و وسایل را کنار زدم تا قرص مسکن پیدا کنم،چیزی که میشد گفت داشتم معتادش میشدم.وقتی قرص را پیدا کردم و برداشتم یک عکس زیر ان پیدا کردم.اولش کمی تعجب کردم و سعی کردم ان را نادیده بگیرم ولی قرص را روی میز گذاشتم و با کمی تردید عکس را برداشتم.به خاطر گذشت زمان دورش زرد شده بود و کمی رنگش هم رفته بود.
وقتی کمی دقت کردم فهمیدم من بودم،البته تنها نه،با یک پسر دیگر که موهای بلُند داشت.همراه با چشمانی که شادی در ان موج می‌زد.هر دو روی یک نیمکت که انگار در پارکی سر سبز بودند داشتند ناهار میخوردند.کمی ببشتر دقت کردم...اره خودش بود...همانی که دنبالش بودم...پارک جیمین من...
۱۴ سـالــ پـیـشــ ـ در پـارکــ/ویـو راویــ ـ :
یونگی و جیمین بعد از یک عالمه بازی تصمیم گرفتند کمی استراحت کنند و بعد دوباره به بازی خود ادامه دهند.یونگی دست جیمین را گرفت و به سمت نیمکتی که روی ان ظرف غذایی بود برد،جیمین هم دست یونگی را فشرد و بدون تردید و با لبخند همراه یونگی امد.هر دوی انها رو به روی هم روی نیمکت نشستند.
یونگی در ظرف غذا را باز کرد و بوی غذا پخش شد.همان نودل و کیمچی که مادر یونگی درست کرده بود.یونگی و جیمین با ذوق و چشمانی براق به هم نگاه کردند و بعد شروع کردند به خودن و حرف زدند.
آنها با هم حرف میزدند و میخندیدند،بدون دغدغه،بدون ترس و استرس،بدون فکر کردن به اینده و درد هایشان.در ان لحظه هم برای جیمین و هم یونگی چیزی جز خودشان مهم نبود،فقط خوشحالی خودشان و محو شدن در لبخند و خنده های همدیگر.
یهو صدایی انها را از دنیای خودشان بیرون کشید:«هی پسرا...»بله،صدای خانم پارک بود.هر دو با کمی کنجکاوی سرشان را به سمت خانم پارک برگرداندند.خانم پارک چند قدم انطرف تر با یک لبخند و یک دوربین قدیمی که رو به ان دو نفر بود ایستاده بود.ان دوربین همان دوربینی بود که خانم پارک همیشه از انها عکس میگرفت و لحظه ها و خاطرات را ظبط میکرد.اسمش را گذاشته بودند «دوربین خاطرات یونمین» که ترکیبی از اسم هایشان بود.


ادامه در کامنتا....
دیدگاه ها (۲)

منو رفیق کسخلم:::ادیت بده؟#me

ـــــــ قــســمــتـــ چـهـارمــ ــــــــزمـانــ حـالــ ـ ویـ...

ـــــــ قــســمــتـــ سـومــ ــــــــدو هـفـتـهــ بـعـد ـ وی...

شروعی دوباره پارت ۹.

part ۱۲به طرف ماشین رفتم سوار ماشین شدن و راهی خونه شدم. ویو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط