{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ذهنم کم و بیش مرتبه سنگینی یک سری چیزها رو سینم کمتر شده

ذهنم کم و بیش مرتبه، سنگینی یک سری چیزها رو سینم کمتر شده ولی هنوز فشارش رو بعضی وقت‌ها حس می‌کنم. رها کردن برام آسون شده ولی انگار آدم بعضی وقت‌ها خودش نمی‌خواد رها کنه، چنگ می‌زنه بهش و نگهش می‌داره. یه جا نوشته بود گاهی وقت ها ما نمی‌خوایم خوب بشیم چون درد آخرین نقطه اتصال ما به چیزیه که رهاش کردیم. دقیقا من هم همینم. دوست ندارم به‌طور کامل رها کنم با اینکه می‌دونم این وسط تنها چیزی که درسته نسبت دادن کلمه اشتباه برای این نقطه دردمه. به هر حال از چشم افتاده به مرور از سر هم میوفته.
دیدگاه ها (۲۸)

گاهی اوقات؛یک آغوشِ امن بی هیچ حرف اضافه ایکافیست برای خالی ...

حس میکنم اون تواناییِ نوشتن رو از دست دادم ، مغزم دیگه کِشِش...

شب‌ها نمی‌توانم بخوابم. فکر و خیال‌های روز، دل مشغولی‌ها شب‌...

- زخمی بر سینه‌یِ من استکه با من حرف نمی‌زندبا دوستانم حرف ن...

زندگی دوباره

The Beauty of blindness 🦯🕶️Part 5️⃣ Pov آدوین(@)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط