{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ذهنم کم و بیش مرتبه، سنگینی یک سری چیزها رو سینم کمتر شده

ذهنم کم و بیش مرتبه، سنگینی یک سری چیزها رو سینم کمتر شده ولی هنوز فشارش رو بعضی وقت‌ها حس می‌کنم. رها کردن برام آسون شده ولی انگار آدم بعضی وقت‌ها خودش نمی‌خواد رها کنه، چنگ می‌زنه بهش و نگهش می‌داره. یه جا نوشته بود گاهی وقت ها ما نمی‌خوایم خوب بشیم چون درد آخرین نقطه اتصال ما به چیزیه که رهاش کردیم. دقیقا من هم همینم. دوست ندارم به‌طور کامل رها کنم با اینکه می‌دونم این وسط تنها چیزی که درسته نسبت دادن کلمه اشتباه برای این نقطه دردمه. به هر حال از چشم افتاده به مرور از سر هم میوفته.
دیدگاه ها (۲۸)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 11ویولت بعد از رفتن کایان، چند لحظه ...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

برادر ناتنی

وقتی سر اینکه دیر خونه میاین دعوا کردین ....### نقطه شروع دع...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط