بازم همون سناریوی همیشگیه
بازم همون سناریوی همیشگیه ؟؟؟
بازم بخاطر یه لباس تو مهمونی دعوا کردن ؟؟
یا شاید ا.ت خانم دوباره مست کرده ؟
نه ، نه ، نه ، نه
این دفعه فرق میکنه . امشب فرق میکنه
اونا هیچ وقت یه اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنن
...... پس خیال اون سناریوی تکراری رو از سرتون بیرون بندازین
الان کجاییم ؟
توی جاده ، داریم از تونل ها رد میشیم . هوا سرده . راهمون هم دوره . داره بارون میاد و ساعت از دو شب گذشته
ما که دعوا نکردیم پس چرا جو انقدر سنگینه .
چرا هیچ کس حرفی نمیزنه ؟
مگه این شب لعنتی چه فرقی با شبای دیگه داره ؟
چرا سکوت نمیشکنه ؟
به چی فکر میکنی مرد ؟ اگه میخواست خودش باهات حرف میزد
چرا انقدر باید شکاک باشم ؟
یعنی تا برسیم به خونه میخواد همینجوری خفه خون بگیره و حرفی نزنه ؟
برف پاکن رو روشن کرد تا قطره های بارونو از روی شیشه پاک کنه .
چرخ های عقب و جلوی ماشین به سمت کناره جاده هدایت شدن و همونجا ایستادن . انگار هیچ کس هیچ چیز نمیخواست . یا شاید نمیتونست این سکوت رو شکست بده
زحمتش فقط لب از لب باز کردنه
ا.ت : چرا کناره جاده پارک کردی ؟
نامجون : بنزین تموم کردم
ا.ت صندلیه ماشین رو به عقب هدایت میکنه . سرشو به سمت بالا میگیره و چشم هاش رو از روی نامجون برنمیداره انگار میخواد قبل از حرف زدن تمام توجه نامجون رو واسه خودش بگیره
ا.ت : دروغ نگو ! حداقل به من نگو !
نامجون : هیچ وقت دروغ گوی خوبی نبودم
ا.ت : منکه میدونم امشب به خونه نمیرسیم .
نامجون : پس صندلی رو عقب تر ببر . ساکت باش آروم بمون . بزار اوعضا مثل قبل از دروغ گفتنم بمونه . حرفی نزن و قطره های بارونو روی تنت حس کن . بزار این شب لعنتی فقط برای خودمون باشه . نزار کسی چیزی بفهمه ....
ا.ت : یکم سخته ..
نامجون : دروغ نگو ! حداقل برای تو سخت نیست
ا.ت : پنجره هارو بکش پایین . این شب لعنتی برای ماست
تاریکی برای اوناست اون نسیم سرد و قطره های بارون برای اوناست این شب لعنتی برای اوناست . حسی که توی سکوت پرورشش دادن . توی سکوت ازش لذت میبرن
حرفی نیست . صدایی نیست . نظری نیست .
زندگی برای اوناست
امشب برای اوناست
امشب دیوار هارو میشکنن . و بی سرصدا خونه رو بزرگتر میکنن
عشق بین اونا خلاصه میشه توی بوسه های کناره جاده . توی قطره های خنک بارون . توی سکوت ..
و توی همین سکوت عشقی وجود داره که هیچ کلمهای نمیتونه بیانش کنه
بازم بخاطر یه لباس تو مهمونی دعوا کردن ؟؟
یا شاید ا.ت خانم دوباره مست کرده ؟
نه ، نه ، نه ، نه
این دفعه فرق میکنه . امشب فرق میکنه
اونا هیچ وقت یه اشتباه رو دوبار تکرار نمیکنن
...... پس خیال اون سناریوی تکراری رو از سرتون بیرون بندازین
الان کجاییم ؟
توی جاده ، داریم از تونل ها رد میشیم . هوا سرده . راهمون هم دوره . داره بارون میاد و ساعت از دو شب گذشته
ما که دعوا نکردیم پس چرا جو انقدر سنگینه .
چرا هیچ کس حرفی نمیزنه ؟
مگه این شب لعنتی چه فرقی با شبای دیگه داره ؟
چرا سکوت نمیشکنه ؟
به چی فکر میکنی مرد ؟ اگه میخواست خودش باهات حرف میزد
چرا انقدر باید شکاک باشم ؟
یعنی تا برسیم به خونه میخواد همینجوری خفه خون بگیره و حرفی نزنه ؟
برف پاکن رو روشن کرد تا قطره های بارونو از روی شیشه پاک کنه .
چرخ های عقب و جلوی ماشین به سمت کناره جاده هدایت شدن و همونجا ایستادن . انگار هیچ کس هیچ چیز نمیخواست . یا شاید نمیتونست این سکوت رو شکست بده
زحمتش فقط لب از لب باز کردنه
ا.ت : چرا کناره جاده پارک کردی ؟
نامجون : بنزین تموم کردم
ا.ت صندلیه ماشین رو به عقب هدایت میکنه . سرشو به سمت بالا میگیره و چشم هاش رو از روی نامجون برنمیداره انگار میخواد قبل از حرف زدن تمام توجه نامجون رو واسه خودش بگیره
ا.ت : دروغ نگو ! حداقل به من نگو !
نامجون : هیچ وقت دروغ گوی خوبی نبودم
ا.ت : منکه میدونم امشب به خونه نمیرسیم .
نامجون : پس صندلی رو عقب تر ببر . ساکت باش آروم بمون . بزار اوعضا مثل قبل از دروغ گفتنم بمونه . حرفی نزن و قطره های بارونو روی تنت حس کن . بزار این شب لعنتی فقط برای خودمون باشه . نزار کسی چیزی بفهمه ....
ا.ت : یکم سخته ..
نامجون : دروغ نگو ! حداقل برای تو سخت نیست
ا.ت : پنجره هارو بکش پایین . این شب لعنتی برای ماست
تاریکی برای اوناست اون نسیم سرد و قطره های بارون برای اوناست این شب لعنتی برای اوناست . حسی که توی سکوت پرورشش دادن . توی سکوت ازش لذت میبرن
حرفی نیست . صدایی نیست . نظری نیست .
زندگی برای اوناست
امشب برای اوناست
امشب دیوار هارو میشکنن . و بی سرصدا خونه رو بزرگتر میکنن
عشق بین اونا خلاصه میشه توی بوسه های کناره جاده . توی قطره های خنک بارون . توی سکوت ..
و توی همین سکوت عشقی وجود داره که هیچ کلمهای نمیتونه بیانش کنه
- ۱۴۰
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط