mysecretlove
#my_secret_love
پارت ۴
ویو وی
وقتی رسیدیم خونه کوک خونه که نبود قصر بود رفتیم داخل تم سیاه و طوسی داشت برعکس خونه من که کرم قهوه ای بود داشتم همین جوری نگاه میکردم که کوک گفت
کوک: بیا بریم بالا لباسامونو عوض کنیم بعد یه چیزی درست میکنم بخوریم
وی: من لباس ندارم
کوک: میدم بهت
وی: باشه
رفتیم بالا و کوک یه شلوارک و یه تیشرت مشکی بهم داد و پوشیدم و رفتم پایین کوک داشت اشپزی میکرد واقعا جذاب بود وقتی استینای لباسشو داده بود بالا و رگ های دستش بیرون میزد و وقتی اون قطره عرقی که از روی گردنش میومد پایین واقعا خوردنی بود ولی ما نمیتونیم باهم باشیم چون پسریم و اگه بهش بگم ازش خوشم بیاد شاید دیگه باهام حرف نزنه
کوک: هی تهیونگ کجایی چند بار صدات زدم
وی: اها ببخشید تو فکر بودم
کوک: باشه بیا غذا
وی: چی درست کردی
کوک: استیک با گوشت گاوه
وی: خیلیم عالی اینا ورقه های طلاعه که روشه
کوک: هوم اره
وی: خوب اوک
ادامه دارد...
پارت ۴
ویو وی
وقتی رسیدیم خونه کوک خونه که نبود قصر بود رفتیم داخل تم سیاه و طوسی داشت برعکس خونه من که کرم قهوه ای بود داشتم همین جوری نگاه میکردم که کوک گفت
کوک: بیا بریم بالا لباسامونو عوض کنیم بعد یه چیزی درست میکنم بخوریم
وی: من لباس ندارم
کوک: میدم بهت
وی: باشه
رفتیم بالا و کوک یه شلوارک و یه تیشرت مشکی بهم داد و پوشیدم و رفتم پایین کوک داشت اشپزی میکرد واقعا جذاب بود وقتی استینای لباسشو داده بود بالا و رگ های دستش بیرون میزد و وقتی اون قطره عرقی که از روی گردنش میومد پایین واقعا خوردنی بود ولی ما نمیتونیم باهم باشیم چون پسریم و اگه بهش بگم ازش خوشم بیاد شاید دیگه باهام حرف نزنه
کوک: هی تهیونگ کجایی چند بار صدات زدم
وی: اها ببخشید تو فکر بودم
کوک: باشه بیا غذا
وی: چی درست کردی
کوک: استیک با گوشت گاوه
وی: خیلیم عالی اینا ورقه های طلاعه که روشه
کوک: هوم اره
وی: خوب اوک
ادامه دارد...
- ۴۴۷
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط