{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

mysecretlove

#my_secret_love
پارت 3

رزا: پسره ی ل.ا.شی فکر کرده کیه همه پسرا میمیرن برام بعد این منو رد کرد مثله کوکه *زمزمه
یورا: چیشد رزا قبول کرد (یورا صمیمی ترین دوست رزا)
رزا: گور باباش خودش برمیگرده من میدونم
یورا: صد در صد
*ویو تهیونگ بعد مدرسه*
داشتم میرفتم خونه که دیدم اپارتمان اتیش گرفته سریع دویدم که دیدم یکی همین جوری داره بنزین میریزه
وی: داری چیکار میکنی *داد
لوکا: تو تهیونگی
وی: گفتی داری چه غلطی میکنی
لوکا: پدرت توی قمار باخت و فرار کرد ما فهمیدیم پسر داره برای طلافی هم خونتو اتیش زدیم
وی: مرتیکه ی...
لوکا: میخوای بمیری میدونی اصلا من کیم
کوک: تو کیی
وی: اقای جئون
کوک: چند بار باید بگم اینجوری صدام نکن
وی: باشه جونگکوک
لوکا: اقای جئون*تا پایین براش کمر خم کرد
کوک: از جلو چشام گم شو تا نکشتمت
لوکا:*سریع سوار ماشینش شد رفت
کوک: تهیونگ بیا بریم خونه ی من
وی: مزاحمتون نمیشم
کوک: این حرفا چیه مگه شریک نیستیم خونه من و تو که فرقی نداره
وی: کی شدیم شریک
کوک: از همین الان
وی: پس بریم شریک*خنده
کوک: بریم*خنده

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

بانو من فالو شه https://wisgoon.com/rozalinaaa

#my_secret_love پارت ۲ وی: خنده داشتکوک: نه بامزه ایوی: من ت...

"سرنوشت " p,11...مگه این قرار نبود نیاد .....سمتش پا تند کرد...

#my_secret_love پارت1 *ویو وی*ساعت ۶ صبح بود که ساعتم به صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط