این روزها شهر شلوغتر از همیشه است

این روزها شهر شلوغ‌تر از همیشه است؛
نه فقط از صدای ماشین‌ها و قدم‌ها،
از دل‌هایی که انگار هر کدامشان
بارِ چند فصل خستگی را با خود می‌کشند.

آدم‌ها در رفت‌وآمدهای بی‌پایان گم می‌شوند،
اما اگر دقیق‌تر نگاه کنی،
می‌بینی هر چهره‌ای قصه‌ای دارد؛
قصه‌ای از تلاش، از نگرانی،
از امیدی کوچک که هنوز خاموش نشده.

در میان این همه هیاهو،
گاهی دلت می‌خواهد فقط یک لحظه بایستی،
چشمانت را ببندی
و به خودت یادآوری کنی
که آرامش هنوز یک رؤیا نیست؛
می‌تواند از یک لبخند شروع شود،
از یک نگاه مهربان،
از یک جمله ساده که بگوید:
«تو تنها نیستی.»

شلوغی‌ها همیشه بوده‌اند و خواهند بود،
اما چیزی که ما را نگه می‌دارد
همان دل‌هایی است که هنوز بلدند
برای هم روشن بمانند؛
دل‌هایی که حتی در سخت‌ترین روزها
به جای قضاوت،
به جای خشم،
دستِ آرامش را به سمت هم دراز می‌کنند.

و شاید همین کافی باشد
تا یادمان بیاید
که انسان بودن یعنی
در میان تمام صداها،
صدای مهربانی را گم نکنیم
#تبریز_میدان_ساعت
دیدگاه ها (۰)

کسی که در ایران می خندد از عمق فاجعه خبرندارد🖤

وطن جانم!در آغوشت بگیرم؟ اشک‌هایت را به دستم پاک گردانم؟وطن ...

عصر بود و تبریز مثل همیشه بوی سردِ آشنا و دلنشینش را در هوا ...

قرآن جز از مدح علی آیه ندارداین صدف جز این دُر گرانمایه ندار...

عشق من... من تورا آنچنان دوست داشتم که باورت نمیشد...اگر میت...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط