I belong to that boy.
part¹²
Loren
__________
وقتی وارد تالار شدین با جمعیتی کمی آدم مواجه شدیم...
کسی که بیشتر از همه تو چشم بود هانول بود...
هانول با لباس عروسش روی صندلی کناره جانگ نشسته بود...
-خواهرت بنظر خوشحال میاد...
نینا با حرفی که جونگکوک زد به خواهرش نگاه کرد...
هانول با ذوق و عشق به جانگوو نگاه میکرد اما جانگ حتی بهش نگاه هم نمیکرد...
وقتی نزدیک شدن هانول با دیدن نینا بلند شد و با ذوق بغلش کرد...
-خواهره عزیزم...دلم برات تنگ شده بود...دیدی بلاخره دارم ازدواج میکنم؟...
هانول با ذوق گفت...نینا لبخندی زد و تبریک گفت...
تمام مدت جانگوو داشت با نگرانی به جونگکوک نگاه میکرد و جونگکوک هم با آرامش به جانگوو...
-خیلی وقته ندیدمت جئون جانگوو...
-بعد از مرگ پدرم دیگه همدیگه رو ندیدیم جئون...
نینا و هانول داشتن با تعجب به جونگکوک و جانگوو نگاه میکردن...
-جانگوو جوری وانمود نکن انگار مرگش برات دردناک بود...تو پدرمون رو کشتی و با اموال پدرمون از کشور با اون مادره هرزه ات رفتی...درحالی که من و مادرم از گشنگی داشتیم میمردیم...و تنها چیزی که الان میدونم بگم اینه که...من تقریبا از صفر به اینی که هستم رسیدم و تو با پول بابا...ولی بازم من ازت بهترم...چون تو عرضه نداشتی...هردمون میدونیم تو جئون واقعی نیستی و مادرت از پدره من حامله نبود...
جانگوو اخمی کرد و با داد گفت...
-همین الان دست زنت و میگیری و از اینجا گورت و گم میکنی آشغال...
-به هرحال قرار نبود زیاد بمونیم...
جونگکوک دست نینا رو گرفت و از تالار بیرون رفتن....
-شوخیت گرفته؟...چرا بهم نگفتی جانگوو برادر ناتنیت هست...
درحالی که نینا و جونگکوک داشتن سمت ماشین میرفتن نینا با عصبانیت گفت...
وقتی به ماشین رسیدن نینا دست جونگکوک و گرفت و با عصبانیت گفت...
-نمیخوای جواب بدی؟...
ناگهان جونگکوک نینا رو بلند کرد و روی کاپوت ماشین نشوند و خودش بین پاهای نینا قرار گرفت و شروع به بوسیدنش کرد...
آنقدری عصبی بود که بوسه هم وحشی بود...
نینا بدون هیچ مکثی شروع به جواب دادن بوسه کرد...
جونگکوک بوسه رو قطع کرد و صورتش و داخل گردن نینا فرو کرد و شروع به گذاشتن کیس مارک کرد...
نینا ناخواسته زیره لب ناله میکرد و واقعا تلاش میکرد تا ناله هاش رو خفه کنه...
(لباس هانول اسلاید بعد)
ـــــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا
#تهکوک #جونگکوک #رمان #فیک #تکـپارتی #کیپاپ #تیک_تاک #کیدراما #میکاپ
Loren
__________
وقتی وارد تالار شدین با جمعیتی کمی آدم مواجه شدیم...
کسی که بیشتر از همه تو چشم بود هانول بود...
هانول با لباس عروسش روی صندلی کناره جانگ نشسته بود...
-خواهرت بنظر خوشحال میاد...
نینا با حرفی که جونگکوک زد به خواهرش نگاه کرد...
هانول با ذوق و عشق به جانگوو نگاه میکرد اما جانگ حتی بهش نگاه هم نمیکرد...
وقتی نزدیک شدن هانول با دیدن نینا بلند شد و با ذوق بغلش کرد...
-خواهره عزیزم...دلم برات تنگ شده بود...دیدی بلاخره دارم ازدواج میکنم؟...
هانول با ذوق گفت...نینا لبخندی زد و تبریک گفت...
تمام مدت جانگوو داشت با نگرانی به جونگکوک نگاه میکرد و جونگکوک هم با آرامش به جانگوو...
-خیلی وقته ندیدمت جئون جانگوو...
-بعد از مرگ پدرم دیگه همدیگه رو ندیدیم جئون...
نینا و هانول داشتن با تعجب به جونگکوک و جانگوو نگاه میکردن...
-جانگوو جوری وانمود نکن انگار مرگش برات دردناک بود...تو پدرمون رو کشتی و با اموال پدرمون از کشور با اون مادره هرزه ات رفتی...درحالی که من و مادرم از گشنگی داشتیم میمردیم...و تنها چیزی که الان میدونم بگم اینه که...من تقریبا از صفر به اینی که هستم رسیدم و تو با پول بابا...ولی بازم من ازت بهترم...چون تو عرضه نداشتی...هردمون میدونیم تو جئون واقعی نیستی و مادرت از پدره من حامله نبود...
جانگوو اخمی کرد و با داد گفت...
-همین الان دست زنت و میگیری و از اینجا گورت و گم میکنی آشغال...
-به هرحال قرار نبود زیاد بمونیم...
جونگکوک دست نینا رو گرفت و از تالار بیرون رفتن....
-شوخیت گرفته؟...چرا بهم نگفتی جانگوو برادر ناتنیت هست...
درحالی که نینا و جونگکوک داشتن سمت ماشین میرفتن نینا با عصبانیت گفت...
وقتی به ماشین رسیدن نینا دست جونگکوک و گرفت و با عصبانیت گفت...
-نمیخوای جواب بدی؟...
ناگهان جونگکوک نینا رو بلند کرد و روی کاپوت ماشین نشوند و خودش بین پاهای نینا قرار گرفت و شروع به بوسیدنش کرد...
آنقدری عصبی بود که بوسه هم وحشی بود...
نینا بدون هیچ مکثی شروع به جواب دادن بوسه کرد...
جونگکوک بوسه رو قطع کرد و صورتش و داخل گردن نینا فرو کرد و شروع به گذاشتن کیس مارک کرد...
نینا ناخواسته زیره لب ناله میکرد و واقعا تلاش میکرد تا ناله هاش رو خفه کنه...
(لباس هانول اسلاید بعد)
ـــــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا
#تهکوک #جونگکوک #رمان #فیک #تکـپارتی #کیپاپ #تیک_تاک #کیدراما #میکاپ
- ۲۹.۰k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط