{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I belong to that boy.

part¹⁴
Loren
______________
داخل دفترم نشسته بودم و به پرونده ها نگاه میکردم...
از وقتی اون اتفاق افتاده دیگه نینا رو ندیدم...
هروقت زنگ خونه میخورد خدا خدا میکردم نینا باشه...
دره دفتر باز شد و اون‌وو وارد شد...

-جونگکوک...فکر کنم یه آدرس از اون سیاه نقاب داشته باشیم.‌...ولی مطمئنی میخوای انجامش بدی؟...خطرناکه ها...

-اون‌وو...نینا از اینکه عدالت برقرار نشه متنفر بود...کاره اون سیاه نقاب فقط کشتنه آدم هاست...براش فرقی نمیکنه اون فرد گناهکار باشه یا نباشه...می‌کشه، خون به پا میکنه...چیزی که نینا ازش متنفر بود...من باید جلوش و بگیرم...

-هنوز فکرت پیشه اون دخترست؟...اون گذاشته رفته...اون دوستت نداشت...فقط داشت بازیت میداد...

-خفه شو...

جونگکوک آروم گفت و با نگاه مرگباری که به اون‌وو کرد بحث رو تغییر داد...
اون‌وو نفس عمیق کشید و آروم گفت...

-امشب با بادیگارد ها و بقیه افراد به آدرس میریم...

-نه..همین الان بریم...

-ولی...

-همین که گفتم...

اون‌وو آروم بی‌سیم و بالا آورد و شروع به صحبت کرد...

-تیم پشتیبانی برای رفتن به آدرس حاظر بشن چندقیقه دیگه حرکت میکنیم...همه داخل پارکینگ آماده باشم و داخل ون ها بشینن...

صدای ربات مانندی از بی‌سیم پخش شد...

- اطاعت میشه....

جونگکوک آروم بلند شد و از داخل کشو میزش یه تفنگ برداشت و پشت شلوارش گذاشت...
کتش‌ و از روی صندلی برداشت و پوشیدش...

ـــــــــــــــــــــ
حمایت کنید لطفا
#تهکوک #جونگکوک #رمان #فیک #تکـپارتی #کیپاپ #تیک_تاک #کیدراما #میکاپ
دیدگاه ها (۷)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p37نینا قدمی به عقب برداشت.«ترجیح می‌دم ه...

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

پارت ۱۲صدای خنده‌ی لینا و جین‌وو هنوز از طبقه پایین می‌اومد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط