{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من

ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر
آسمانی بی ابر
اطلسی های تر
نور در کاسه مس چه نوازش های میریزد
نردبام از سر دیوار بلند صبح را روی زمین میارد.....
دیدگاه ها (۲)

اگر نمیتوانی پرواز کنی بدواگر نمیتوانی بدویی راه برواگر نمیت...

تو هیچ کاری نکنی هیچ اتفاقی هم برات نمی افتهاما برنده اونایی...

مادری دارم بهتر از بــــــرگ درخت دوستانی بهتر از آب روان و ...

زندگی در انوقت صفی از نور و عروسک بودیک بغل آزادی بود ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط