Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه
Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه
Part:3
م ا.ت:باشه امیدوارم ببخشید مزاحم شدم
کوک:نه بابا این چه حرفیه
م ا.ت:هوم من میرم
کوک:اوهوم باشه
رفت هوفف
کوک:بیا بیرون
رفتم بیرون که کوک دراز کشیده بود و دستشو زیر سرش بود و داشت میخندید
ا.ت:یا به چی میخندی
کوک:هیچی*خنده
ا.ت:یا کوک میزنم دهنتا نخند این کجاس خنده داره رسما داشتیم به چوخ میرفتیم الان من بهش چی بگم بگم کجا بودم
کوک:من گفتم رفتی دوش بگیری توتم همینو بگو
ا.ت:اوفف باشه من میرم
کوک:کجا؟
ا.ت:کجا اتاقم دیگه
کوک:بیا اینجا ببینم
رفتم کنارش که کشیدم تو بغلش و فشارم داد
کوک:نمیشه بمونی
ا.ت:خودت که میدونی نمیشه منم دلم میخواد پیشت بمونم ولی نمیشه
کوک:هوفف باشه فقط یه دقیقه
ا.ت:باشه
.....
م ا.ت:کجا بودی دختر یه ساعت داشتم دنبالت میگشتم
ا.ت:آا دوش میگرفتم
م ا.ت:پس چرا اومدم اتاقت صدای دوش آب نمیومد
ا.ت:آا خب حتما اون موقع آبو باز نکرده بودم
م ا.ت:پس چرا صدامو نشنیدی
ا.ت:نمیدونم
م ا.ت:ای خداا
به کوک نگاه کردم که باز داشت میخندید یه چشمک غره ه بهش رفتم
ب. کوک:به چی میخندی پسرم
زود خودشو جمع کرد
کوک:هیچی فقط یچی یادم افتاد
ب.کوک:چی بگو ماام بخندیم
کوک:آا هیچی ولش کن
ب.کوک:باشه
کوک:آا راستی من امشب با دوستام قرار دارم شب خونه نیستم
ب.کوک:باشه مواظب خودت باش
سئوالی به کوک نگاه کردم که سرشو تکون داد
......
الان ساعت ۱۲ شبه کوک ۴ ساعته رفته خبریم ازش نیست نه زنگ زده نه پیام داده نگرانش بودم گوشیمو برداشتم و زنگ زدم
#مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
یعنی چی چرا نزدیک ۱۰ بار زنگ زدم ولی جواب نداد پس بهش پایانم دادم
پیام :سلام ..کوک چرا جواب نمیدی کجایی نگرانتم
حداقل جواب بده
گوشیو خاموش کردم و انداختم رو تخت
.......
ساعت ۴ صبح
کوک جواب نداده بود حتی پیاممو سین نزده بود بد نگرانش بودم که با صدای بسته شدن در فهمیدم اومد زود از اتاق
رفتم بیرون
ا.ت:یاا کوک کجا بودی چرا جواب نمیدادی مردم از نگرانی
کوک:که چی
ا.ت:که چی؟هه من دارم میگم نگرانت بودم تو میگی که چی ؟واقعا ؟
کوک:اره
ا.ت:کوک چیزی شده
کوک:نه
"نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیقتر میمانند."
ادامه دارد .......
Part:3
م ا.ت:باشه امیدوارم ببخشید مزاحم شدم
کوک:نه بابا این چه حرفیه
م ا.ت:هوم من میرم
کوک:اوهوم باشه
رفت هوفف
کوک:بیا بیرون
رفتم بیرون که کوک دراز کشیده بود و دستشو زیر سرش بود و داشت میخندید
ا.ت:یا به چی میخندی
کوک:هیچی*خنده
ا.ت:یا کوک میزنم دهنتا نخند این کجاس خنده داره رسما داشتیم به چوخ میرفتیم الان من بهش چی بگم بگم کجا بودم
کوک:من گفتم رفتی دوش بگیری توتم همینو بگو
ا.ت:اوفف باشه من میرم
کوک:کجا؟
ا.ت:کجا اتاقم دیگه
کوک:بیا اینجا ببینم
رفتم کنارش که کشیدم تو بغلش و فشارم داد
کوک:نمیشه بمونی
ا.ت:خودت که میدونی نمیشه منم دلم میخواد پیشت بمونم ولی نمیشه
کوک:هوفف باشه فقط یه دقیقه
ا.ت:باشه
.....
م ا.ت:کجا بودی دختر یه ساعت داشتم دنبالت میگشتم
ا.ت:آا دوش میگرفتم
م ا.ت:پس چرا اومدم اتاقت صدای دوش آب نمیومد
ا.ت:آا خب حتما اون موقع آبو باز نکرده بودم
م ا.ت:پس چرا صدامو نشنیدی
ا.ت:نمیدونم
م ا.ت:ای خداا
به کوک نگاه کردم که باز داشت میخندید یه چشمک غره ه بهش رفتم
ب. کوک:به چی میخندی پسرم
زود خودشو جمع کرد
کوک:هیچی فقط یچی یادم افتاد
ب.کوک:چی بگو ماام بخندیم
کوک:آا هیچی ولش کن
ب.کوک:باشه
کوک:آا راستی من امشب با دوستام قرار دارم شب خونه نیستم
ب.کوک:باشه مواظب خودت باش
سئوالی به کوک نگاه کردم که سرشو تکون داد
......
الان ساعت ۱۲ شبه کوک ۴ ساعته رفته خبریم ازش نیست نه زنگ زده نه پیام داده نگرانش بودم گوشیمو برداشتم و زنگ زدم
#مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
یعنی چی چرا نزدیک ۱۰ بار زنگ زدم ولی جواب نداد پس بهش پایانم دادم
پیام :سلام ..کوک چرا جواب نمیدی کجایی نگرانتم
حداقل جواب بده
گوشیو خاموش کردم و انداختم رو تخت
.......
ساعت ۴ صبح
کوک جواب نداده بود حتی پیاممو سین نزده بود بد نگرانش بودم که با صدای بسته شدن در فهمیدم اومد زود از اتاق
رفتم بیرون
ا.ت:یاا کوک کجا بودی چرا جواب نمیدادی مردم از نگرانی
کوک:که چی
ا.ت:که چی؟هه من دارم میگم نگرانت بودم تو میگی که چی ؟واقعا ؟
کوک:اره
ا.ت:کوک چیزی شده
کوک:نه
"نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیقتر میمانند."
ادامه دارد .......
- ۲۷۸
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط