{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این پهنه‌ی سرد و بی‌انتها، تنها «خودم» مانده‌ام و آیین

در این پهنه‌ی سرد و بی‌انتها، تنها «خودم» مانده‌ام و آیینه؛ آیینه‌ای که غربتش، شبیه‌ترین چیز به حال و روز من است. اینجا، در تبعیدگاهِ سکوت، نه کلمه‌ای مرهم می‌شود و نه دستی به شانه می‌رسد.

​غربت، تنها فاصله گرفتن از خاک و جغرافیا نیست؛ غربت، همین است که در هیاهوی جهان، جز «خویشتنِ خویش» پناهی نداری و تمامِ آنچه به نامِ همراهی می‌شناختی، چون سایه‌ای در نیمه‌شب، از تو گریخته است. من مانده‌ام و تنهاییِ عمیقی که مثلِ زخمی کهنه، با من نفس می‌کشد. هیچ‌کس نیست که بفهمد این سکوتِ ممتد، صدای فریادِ کسی است که تمامِ پل‌های بازگشتش را در خود دفن کرده است. من، غریبه‌ترین مسافرِ این جهانم که حتی در خانه‌ی خویش نیز، به دنبالِ آدرسِ گم‌شده‌ی آرامش می‌گردم.
دیدگاه ها (۰)

موسیقی هدیهٔ خداوند به بشره؛ زبانی بی‌مرز که بدون نیاز به تر...

زنده‌یاد محمود وصفی یکی از ترانه‌خوانان خوش‌صدا، بااستعداد و...

حسین آهنیان مقدم ( افشین مقدم ) (۸ مهر ۱۳۲۴ – ۱ مرداد ۱۳۵۵) ...

من در درون من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط