0nilo0
۱۰
پسند
در خانهی سنگی، که عشقش گره داشت،
در خانهی سنگی، که عشقش گره داشت،
هر بغضِ ناگهان، هزاران زخم کاشت.
گاهی نوازشی، گمان روزِ خوش بود،
اما خستگی، از این بازیِ تلخ، جانم را ربود.
دانلود
۱.۰k
۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (
۱
)
آدمها فکر میکنند رفتن، نقطهی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...
زمستانِ این خانه از همان روزی شروع شد که رفتی؛روزی که گرما، ...
گاهی آدمها از شدتِ خستگی، دیگر حتی گریه هم نمیکنند. فقط می...
𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐 (درعمق نگاه تو)ادامه پارت𝟏𝟐...چند ثانیه ف...
امروز، یکم مهر، سالروز میلاد استاد محمدرضا شجریان است؛ خسرو ...
"ای آیهی مکرر آرامش! میخواهَمَت هنوز"#بنام_عشق عشق، امنتری...
دل دیگه تنگ که بشهبغضی آرام گوشهی گلویت خانه میکندو تو فقط...
پارت دوم._*بیگناهان*_
اتاقی که وجود نداشت(part3)روزهای بعد، خانه دیگر به اندازهی ...
007-پنهان در مه - پارت ۱۰۴
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین