{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My boyfriend

My boyfriend
P:15

تو گوشیت رو برداشتی و رفتی تو مخاطبین. اسم جیمین رو پیدا کردی و یه پیام کوتاه براش فرستادی:

«*خیلی عذر می‌خوام که یهو رفتم. دیگه نتونستم تحمل کنم. سابرینا واقعا رو اعصابه.*»

چند ثانیه بعد، گوشی‌ات زنگ خورد. جیمین بود. جواب دادی:

— «الو؟»
— «هی، جیسو. مشکلی نیست. حق داشتی بری. اون دخترخاله واقعا یه جورایی… عجیبه.»
صدای خنده‌ی آرومی از سمت تو شنیده شد.
— «عجیبه؟ خیلی بیشتر از این حرفاست. فکر کنم داشت سعی می‌کرد من و تو رو گیر بندازه.»
— «آره، حس کردم. ولی نگران نباش. من سعی کردم اوضاع رو آروم کنم. پدرت هم دخالت کرد. الان دیگه خیلی حرف نمی‌زنه.»
— «خوبه. فقط نمی‌دونم بعدا چطور باید باهاش روبرو بشم.»
— «نگران نباش. ما با هم از پسش برمیایم. مهم اینه که ما حالمون خوب باشه. این شام دیگه داره تموم می‌شه. پدر و مادرت دارن سعی می‌کنن بحث رو عوض کنن.»
— «واقعا؟ خوبه که. امیدوارم زودتر این شب تموم بشه.»
— «منم همینطور. اگر خواستی، می‌تونم بیام اتاقت؟ یا ترجیح می‌دی تنها باشی؟»

تو یه لحظه فکر کردی. سکوت توی اتاقت خیلی خوب بود، ولی دلت هم می‌خواست که جیمین کنارت باشه.

— «راستش… اگه اذیت نمی‌شی، خوبه که بیای. یه کم احساس تنهایی می‌کنم.»
— «حتما. الان میام. فقط پنج دقیقه بهم وقت بده.»

و تماس قطع شد.

تو گوشی رو گذاشتی و یه نفس عمیق کشیدی. شاید دیگه اونقدرها هم تنها نبودی.
دیدگاه ها (۱)

My boyfriendP:14تو با گفتن این حرف، بلند شدی. حس می‌کردی دیگ...

[مهم❌] *نوشتن فیک به اعضا صدمه میزنه! این جمله ای هست که ما ...

سلام به همه دخترای قشنگم امیدوارم هر کجا هستید خوشتون باشه و...

p4 سانا:از سرویس در اومد بی حال بود رنگش پریده بود نمی تونست...

دوستان، من نیاز به مشاوره دادم.یه سریال شروع کردم به نام درخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط