{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p4

p4
سانا:از سرویس در اومد بی حال بود رنگش پریده بود نمی تونست درست راه بره

جیمین:(بغلش کرد آروم خوابوند رو تخت/دستشو رو موهاش میکشید)
بابایی پیشته ازت مراقبت میکنه نگران نباش

سانا:بابا بعد چند ساعت این خون تموم میشه؟*بی حال

جیمین:۴ یا ۵ روزی میکشه عزیزم

سانا:خونم تموم نشه یه وقت*بغض

جیمین:نه عزیزم نترس من و مامانی پیشت هستیم

سانا:بابایی خیلی درد میکنه شکمم*بغض

جیمین:(نشست رو تخت لونا رو بغلش کشید داشت شکمش رو ماساژ میداد که....

《۸ لایک
۸ کامنت》
دیدگاه ها (۱۳)

p5 که یهو تو یه طرف صورتش سوزش احساس کرد بابای لونا:تمومش کن...

i love you♡

p4چشم جونگکوک به دوتا لیوان افتادجونگکوک:هیونگ مهمون داشتی؟ت...

بازی هرم👌

p8ویو سانا:داشتم میخندیدم که یهو صدای پای مامان رو شنیدملونا...

#تکپارتی نامجون♡

P2یونا:خب بسه بیاید بریم صبحونه*خندهجونگکوک و سوک یون رفتن ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط