p
p4
لونا:از سرویس در اومد بی حال بود رنگش پریده بود نمی تونست درست راه بره
جیمین:(بغلش کرد آروم خوابوند رو تخت/دستشو رو موهاش میکشید)
بابایی پیشته ازت مراقبت میکنه نگران نباش
لونا:بابا بعد چند ساعت این خون تموم میشه؟*بی حال
جیمین:۴ یا ۵ روزی میکشه عزیزم
لونا:خونم تموم نشه یه وقت*بغض
جیمین:نه عزیزم نترس من و مامانی پیشت هستیم
لونا:بابایی خیلی درد میکنه شکمم*بغض
جیمین:(نشست رو تخت لونا رو بغلش کشید داشت شکمش رو ماساژ میداد که....
《۸ لایک
۸ کامنت》
لونا:از سرویس در اومد بی حال بود رنگش پریده بود نمی تونست درست راه بره
جیمین:(بغلش کرد آروم خوابوند رو تخت/دستشو رو موهاش میکشید)
بابایی پیشته ازت مراقبت میکنه نگران نباش
لونا:بابا بعد چند ساعت این خون تموم میشه؟*بی حال
جیمین:۴ یا ۵ روزی میکشه عزیزم
لونا:خونم تموم نشه یه وقت*بغض
جیمین:نه عزیزم نترس من و مامانی پیشت هستیم
لونا:بابایی خیلی درد میکنه شکمم*بغض
جیمین:(نشست رو تخت لونا رو بغلش کشید داشت شکمش رو ماساژ میداد که....
《۸ لایک
۸ کامنت》
- ۲.۳k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط