{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p2

p2
*رسیدن به مدرسه

جیهوپ:عزیزم پیاده شو مراقب خودت هم باش

دایون:اول بابایی من باید بهم بوس بده

جیهوپ:باشه

دایون:بابایی پنکیک یادت نره ها

جیهوپ:چشم یادم میمونه برو که الان دیرت میشه

*رفت وسایل مورد نیازش رو خرید برگشت خونه
ویو جیهوپ:رسیدم خونه در رو باز کردم دیدم هه جین میزصبحونه کشیده

جیهوپ:سلام عزیزم چطوری

هه جین:سلام خوبی اینا چی هستن؟؟

جیهوپ:دایون گفته براش پنکیک درست کنم برا همین

هه جین:اها اونوقت پیام منو دیدی بری اونا رو هم بخری؟؟

جیهوپ:ببخشید گلم ندیدم

هه جین:باشه حالا بیا صبحونه

جیهوپ: داشت زود زود غذا میخورد

هه جین:قراره جایی بری؟؟

جیهوپ:نه چطور

هه جین:پس چرا تند تند غذا میخوری؟؟

جیهوپ:برا پنکیک دایون

هه جین:پنکیک درست کردن طول نمیکشه ها

جیهوپ: خودت میدونی دایون بد غذاست یه ذره اینور و اونور شه نمیخوره

هه جین:باشه حالا لازم نیس اینقد تند بخوری

جیهوپ:....

چند دقیقه بعد

هه جین:عزیزم ببین کدومش رو بخرم

جیهوپ:....

هه جین:عزیزمممم

جیهوپ:بلهه؟؟صدات رو نمیشنوم
*به خاطر صدای شیر اب

هه جین:هیچی ول کن

*بعد از چند ساعت
ویو جیهوپ:بعد از درست کردن پنکیک رفتم دایون بیارم
جلو مدرسه وایستاده بودم که دیدمش

دایون:*بدو بدو داشت میومد سمتش

جیهوپ:عزیزم اروم بیا

دایون:سلام باباییی*خودشو تو بغلش انداخت

جیهوپ:سلام خوشگلممم

دایون:بابا بریم غذا بخوریممم

جیهوپ:اره برات پنکیک مورد علاقت رو درست کردما

دایون:نه اخه دلم کیمیچی میخواد

جیهوپ:ولی خودت گفتی

دایون:نه الان دلم کیمیچی میخواد

جیهوپ:اخه عزیزم...

دایون:بابایی لطفا

ویو هه جین:داشت میز ناهار رو میچیدم دیدم جیهوپ زنگ زد

هه جین:جانم کاری داری؟؟

جیهوپ:هه جین تو غذات بخور ما نمیایم دایون هوس کیمیچی کرده

هه جین:ولی اخه میز رو چیدم

جیهوپ:عزیزم چاره ایی ندارم که خب

هه جین:باشه هر جور راحتی
دیدگاه ها (۰)

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

P8 ویو جونگکوک:دیدم که با پتو و بالشت بیرون اومد جونگکوک:چیک...

#عروسک_من قسمت نهم﷼ واقعا می‌ره بغل تهیونگ باشه بریم تو رابط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط