خروج تو از زندگی من، یک خداحافظی ساده نبود؛ یک تلاشی بود
خروج تو از زندگی من، یک خداحافظی ساده نبود؛ یک تلاشی بود برای کشتنِ تمامِ خاطراتی که با هم ساختیم.
تو نه تنها با سکوتت، بلکه با آن بیتوضیح رفتنت، به تمامِ باورهای من خیانت کردی. توهینهایت زخمی بر روحم گذاشت، اما آن جمله آخرت… آن که با بیرحمی گفتی: “برو با وجدانت چیکار میکنی”… تو سعی کردی بارِ سنگینِ کارهای خودت را روی شانههای من بگذاری.آنجا بود که فهمیدم تو حتی از سنگ هم بیاحساستر بودی.
میخواهی بدانی با وجدانم چه میکنم؟ با وجدانم زندگی میکنم، در حالی که تو، با تمامِ خالی بودنِ وجودت، تنها چیزی را که داشتی یعنی “حقیقت” را هم دور انداختی.»
ولی بدان تو هر شب سر برهمان سجده ای خواهی گذاشت و از اروزهایت میگویی که من با اشک میگویم خدایا تو شاهد باشم اینده و زندگی و باورو اعتمادمنو کشت
تو نه تنها با سکوتت، بلکه با آن بیتوضیح رفتنت، به تمامِ باورهای من خیانت کردی. توهینهایت زخمی بر روحم گذاشت، اما آن جمله آخرت… آن که با بیرحمی گفتی: “برو با وجدانت چیکار میکنی”… تو سعی کردی بارِ سنگینِ کارهای خودت را روی شانههای من بگذاری.آنجا بود که فهمیدم تو حتی از سنگ هم بیاحساستر بودی.
میخواهی بدانی با وجدانم چه میکنم؟ با وجدانم زندگی میکنم، در حالی که تو، با تمامِ خالی بودنِ وجودت، تنها چیزی را که داشتی یعنی “حقیقت” را هم دور انداختی.»
ولی بدان تو هر شب سر برهمان سجده ای خواهی گذاشت و از اروزهایت میگویی که من با اشک میگویم خدایا تو شاهد باشم اینده و زندگی و باورو اعتمادمنو کشت
- ۲۱۸
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط