{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آبِ حیات عشق را دَر رَگ ما روانه کُن....

دکترم گفت که در کمپ بمان، ترکش کن

ماندم و نعشه ی چشمان خمارش گشتم!
دیدگاه ها (۴)

‌کمی دربارهٔ #عشق برایم صحبت کن..._ عشق را از « عَشَقّه » گر...

باز کن دررابرایت شعر ناب آورده ام یک غزل شیرین تر از شهد شرا...

سلام ...آدینتون بخیر ☺️شرابِ کهنه ی خود را من از دستِ تـو نو...

ترانه عشق

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط