{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم: میدونی؟

گفتم: میدونی؟
کاش زندگی عین یه نوار کاست بود...
گفت: نوار کاست؟ چطور مگه؟
گفتم: چون اگه هر جاشو دوس داشتی،
میشد با یه خودکار برش گردونی عقب...
گفت: آخه مشکل اونجاست اگه این
کاست‍‍و برگردونیش عقب،
فقط قسمتای قشنگش نمیاد که،
همه چیش برمیگرده عقب دوباره
باید بشینی ببینی برای لبخندی که
الان میزنی، قبلش چقد گریه کردی...
دیدگاه ها (۰)

کاش همه ی زن ها مردی را داشتند که عاشقشان بودمردی که حرف های...

آدم ها عجیب اند ، گاهی آنقدر دوستت دارند که خودت میمانی از ا...

گفت اینقدر مهربان نباش و گفتم: این تنها داراییِ ارزشمند من ا...

عُرضه ى دوست داشتن اگر نداریدتوانِ نگه داشتن اگر ندارید؛خراب...

پارت اولصبح بود با نور آفتاب از خواب بیدار شدیاز طبقه ها پای...

حصار گل سرخقسمت نوزدهمفردا که شب شد،داشتم مسواک میزدم که بخو...

خون آشام من/پارت13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط