یه دیالوگی تو بترکالسال هست که میگه

‏یه دیالوگی‌ تو "بترکال‌سال" هست که میگه :
«یه روز صبح از خواب بیدار میشی و شروع‌ میکنی به انجام دادن کارهای روزانه‌ت ، مدتی میگذره و بعد یادت میاد که ساعاتی از روز گذشته و بهش فکر نکردی»
بالاخره یک روز فراموش میشه...‌‌
دیدگاه ها (۵)

- من به تو ارزشِ واقعیت و نشون دادم جونگکوک !بهت نشون دادم ک...

بـه تـو کـه میرسـم ، مکـث میکـنم...انگـار در زیبـایی ات چـیز...

‌‌«اژدهای کوچیک چه مردم ازت تعریف کنن و چه ازت ایراد بگیرن، ...

تو اخر تمام غم های من ایستاده ای…اخر تمام خنده های من و من خ...

وقتی تنبیهت کردن و الان درد داری(چون لباس باز پوشیده بودی)نا...

سناریو

🖤مافیای من🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط