تجریش بودم که صدایی توجهم را جلب کرد
تجریش بودم که صدایی توجهم را جلب کرد…
به دستها و صورتِ تتوشدهاش نمیخورد،ولی
تکیه به عَلَم داده بود و
جوری در حالوهوای خودش اشک میریخت
که به حالش غبطه خوردم…💔
مگر وطن چه دارد
که قریب به ۸۰ شب است که ما را با هر سلیقه و ظاهری،
اینگونه زیر پرچمش کنار هم جمع میکند…🇮🇷
گویی سالهاست همدیگر را میشناسیم
و دردِ مشترکی در دل همهمان سنگینی میکند💔
نمیخواستم گوشی را زیاد سمتش نگه دارم،
میترسیدم مبادا
حالِ نابش را بههم بزنم…
والا ساعتها با همان احوال خاصش،
برای وطن اشک میریخت …
بعضی لحظهها
آنقدر عزیزند
که آدم دلش میخواهد قابشان کند،
در حافظه تاریخ…🇮🇷
اینجا ایران است و مردمانش هر کدام قصه ی خاص خودشان را دارند…
#ایران#وطن #تهران #پرچم_ایران Iran
به دستها و صورتِ تتوشدهاش نمیخورد،ولی
تکیه به عَلَم داده بود و
جوری در حالوهوای خودش اشک میریخت
که به حالش غبطه خوردم…💔
مگر وطن چه دارد
که قریب به ۸۰ شب است که ما را با هر سلیقه و ظاهری،
اینگونه زیر پرچمش کنار هم جمع میکند…🇮🇷
گویی سالهاست همدیگر را میشناسیم
و دردِ مشترکی در دل همهمان سنگینی میکند💔
نمیخواستم گوشی را زیاد سمتش نگه دارم،
میترسیدم مبادا
حالِ نابش را بههم بزنم…
والا ساعتها با همان احوال خاصش،
برای وطن اشک میریخت …
بعضی لحظهها
آنقدر عزیزند
که آدم دلش میخواهد قابشان کند،
در حافظه تاریخ…🇮🇷
اینجا ایران است و مردمانش هر کدام قصه ی خاص خودشان را دارند…
#ایران#وطن #تهران #پرچم_ایران Iran
- ۷۹۸
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط