{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی☆

چندپارتی☆
.......
p.2

اروم کنار دختر نشست
_هی ا.ت چت شده تو ...م.من کاری کردم ؟؟
خواست موهاش رو پشت گوشش بزنه اما ا.ت دستش رو پس زد و عقب کشید
_نکن... چرا گفتی بیام ؟
جونگگوک شوکه شد ، دستش رو اروم پایین اورد
_همینطوری مگه حتما باید دلیلی داشته باشه
اصلا چرا اینجوری میکنی تو ها؟ چیشده ا.ت چرا هیچی نمیگی ؟

دختر کلافه هوفی کشید
_باز شروع نکن ...چیزی نشد-
صدای جونگکوک بالا رفت و حرفش رو قطع کرد:
_چیزی نشده؟؟ اره معلومه
یکطور با ادم رفتار میکنی که انگار ... انگار من یه عوضی ام که زورت کردم پیشم باشی
چرا اینطوری میکنی هااا؟ بگووو حرف بزن ا.ت .

دختر عصبی از روی مبل بلند شد
_سر من داد نزن ها  .
جونگکوک هم بلند شد و روبه روی ا.ت وایساد
_پس بگو چرا اینطوری شدی باهام ...چته خو بگو باهم حلش کنیم دیگه این کارا چیههه

دختر روش رو برگردوند موهای لَختش رو عقب داد
کلافه ی کلافه بود ، نمیخواست بگه دوست نداشت معشوقه اش رو ناراحت کنه
صداشو برد بالا و لب زد:
_جونگکوک جونگکوک جونگکوککک کافیه بسههه ولم کن دیگه .

دوباره برگشت سمت جونگکوک بلند تر از قبل گفت:
_چیزی نیست فهمیدی ؟ هیچییی نشده فقط بس کن .
جونگکوک بشدت شوکه شده بود
سری تکون داد و بعد لب زد:
_باشه باشه ولی میدونی چیه؟ اینه که تا چند روز پیش شک داشتم که دوستم نداری ولی الان ...
الان مطمئن شدم . خیلی خب برو زورت نکردم بمونی باهام

ا.ت به سمت در قدم برداشت همونطور که پشتش به جونگکوک بود گفت:
_پس این یعنی همچی بین منو تو تموم شد . خیلی خب جئون جونگکوک خدانگهدار ...
با بسته شدن در جفتشون فرو پاشیدن
اشک اروم اروم از گونه های دختر سر میخوردن

جونگکوک روی مبل نشست و سرش رو گرفت
《ناراحت ، عصبی ، عذاب وجدان 》
همه ی این حس هارو باهم داشت

ادامه دارد ....
دوستان لطفا اگه چیزی توی ذهنتون میگذره رو توی کامنتا نگید امکان داره اسپویل شه ...💖
دیدگاه ها (۲۷)

چندپارتی☆........p.1جونگکوک خیلی دوست داشت ر*ا*بط*ه ی بین خو...

وقتی خستس و میزنه توی ذوقت".......سه☆پارتی p.3شب شده بود . ی...

عشق مافیا

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱0

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط