{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خستس و میزنه توی ذوقت"

وقتی خستس و میزنه توی ذوقت"
.......
سه☆پارتی
p.3

شب شده بود .
یه شب خنک و تابستونی ، ستاره های توی اسمون چشمک میزدن
و اسمون رو زیبا تر میکردن

دختر وارد اشپزخونه شد ، جونگکوک رو دید که ناشیانه داره شام درست میکنه
_داری چیکار میکنی ؟
جونگکوک با خجالت لب زد:
_دارم جبران میکنم .

ا.ت سعی کرد اخم کنه ولی موفق نشد
جونگکوک نزدیکش شد و لب زد:
_ببخشید عسلم ، دیروز خسته بودم ، ولی این دلیل نمیشه باهات اونجوری حرف بزنم
راستش...من هرروز منتظر حرف زدنت هستم فقط دیروز بهترین زمان ممکن نبود .

ا.ت که هنوز دلخور بود ، لبش رو گاز گرفت و گفت:
_واقعا منتظرش هستی ؟
جونگکوک لبخندی زد و موهای دختر رو پشت گوشش داد
_اگه نباشی که خونه زیادی ساکت میشه قشنگم .

دختر رو در اغوشش گرفت و ا.ت هم بلخره دلش نرم شد .
_اخخخ ا.ت تو چقدر مهربونی اخه

گونه دختر رو ب*/و*/س*/ی*/د
ا.ت لبخند پر رنگی زد
روی پنجه پاهاش وایساد و یه ب**و**س**ه کوچولو روی ل**ب**ا*ی جونگکوک زد
این کارش باعث شد قلب جونگکوک اکلیلی بشه
و این بود زوج خوشبخت ما ...
The end...🍓🌸

خب خب چطور بود قشنگام ؟ خوشتون اومد؟
میدونم کم بود ولی خب همینو ازم قبول کنید
منتظر نظرات قشنگتون هستممم ، لایک و کامنتت یادتون نره♡
دیدگاه ها (۴۷)

"وقتی خستس میزنه توی ذوقت"........سه☆پارتیp.2جونگکوک اول متو...

"وقتی خستس و میزنه توی ذوقت "...........سه☆پارتیp.1درحال تمی...

سه☆پارتی...........p.3دختر کمی سکوت کرد جونگکوک ب*/و*/س*/ه*ا...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط