{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:³⁰

یورین گوشی رو روی میز گذاشت و گفت:

«خب دیگه، جمع کنید بریم.»

ا/ت با تعجب نگاهش کرد.

«کجا؟»

یورین: «خاله گفته برای ناهار همگی خونه باشیم.»

ناری سریع از جاش بلند شد.

«پس بریم دیگه.»

ا/ت با بی‌حوصلگی گفت:

«ما تازه صبحونه خوردیم.»

یورین: «تا ناهار وقت داریم.»

جونگکوک سوئیچش رو برداشت.

«من آماده‌ام.»

ا/ت بهش نگاه کرد.

«تو چرا این‌قدر سریع قبول کردی؟»

جونگکوک: «چون اینجا دیگه امنیت ندارم.»

یورین از کنارشان رد شد.

«خیلی دیر فهمیدی.»

همه شروع کردن به آماده شدن.

چند دقیقه بعد، همگی سوار ماشین شدن.

هنوز چند دقیقه از حرکت نگذشته بود که ناری گفت:

«کی آهنگ می‌ذاره؟»

یورین: «من.»

«نه! دفعه قبل آهنگی گذاشتی که بعد از دو دقیقه گوشم درد گرفت.»

«سلیقه‌ت مشکل داره.»

سوهیون از صندلی عقب گفت:

«فقط لطفاً دعوا نکنید.»

ا/ت خندید.

«این درخواست از اول محکوم به شکسته.»

جونگکوک از پشت فرمون گفت:

«من فقط امیدوارم قبل از رسیدن سالم بمونیم.»

ا/ت: «نگران نباش. اگه اینا همدیگه رو نکشن، سالم می‌رسیم.»

یورین از عقب گفت:

«من شنیدم!»

«قرار بود بشنوی.»

چند دقیقه بعد، بالاخره به خونه‌ی مادر جونگکوک رسیدن.

همه یکی‌یکی پیاده شدن.

یورین زنگ رو زد.

چند لحظه بعد، در باز شد.

مادر جونگکوک با لبخند گفت:

«بالاخره اومدین! بیاید داخل، ناهار حاضره.»

همه وارد خونه شدن.

ا/ت آخر از همه وارد شد و جونگکوک هم پشت سرش بود.

مادر جونگکوک نگاهی به هر دو انداخت.

«شما دوتا چرا این‌قدر ساکتین؟»

ا/ت و جونگکوک همزمان گفتن:

«هیچی.»

یورین و ناری به هم نگاه کردن.

یورین زیر لب گفت:

«این داستان هنوز تموم نشده.»

ا/ت از پشت سرش گفت:

«یورین...»

یورین خندید و سریع رفت سمت آشپزخونه.

و هیچ‌کدوم نمی‌دونستن ناهار اون روز قرار بود خیلی متفاوت‌تر از چیزی باشه که فکر می‌کردن.

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

نام: قرارداد نفرتPart:³¹بعد از ناهار، همه هنوز توی سالن نشست...

نام: قرارداد نفرتPart:³²بعد از رفتن ته‌جون، ا/ت هنوز به حرف ...

نام: قرارداد نفرتPart:29ناری:«چی؟»یورین صفحه رو بهشون نشون د...

نام: قرارداد نفرتPart:29صبح هنوز کامل شروع نشده بود که زنگ خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط