{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس میکنم توی چاهی گیر افتادم که تهش دیدن نداره همه اطراف

حس میکنم توی چاهی گیر افتادم که تهش دیدن نداره. همه اطرافم تاریکه و نمیتونم مسیر مشخصی پیدا کنم. نمیدونم چقدر عمیق غرق شدم اما این وضعیت انگار همیشگیه. بعضی از درگیری های درونم که فک میکردم قبلا بهشون غلبه کردم، دوباره ظاهر شد. اینا عصبانی ان و منو کاملا تحت کنترل خودشون قرار دادن، وقت تغییر کردن رسیده. علاوه بر این بخش های غیرقابل کنترل وجودم، باید با حقایقی اجتناب ناپذیر روبرو بشم که آرزو دارم براورده بشن، آمیخته با ترس اما در عین حال با ایمانی تزلزل ناپذیر.
مدام احساس میکنم که در پهنه هستی گمشدم ام و در معقول ترین جا گرفتار شدم. راه نجات از این بن بست رو میشناسم اما توان ان رو خودم نمیابم. وقتی سعی میکنم که صدام رو برای کمک بلند کنم، صدام میلرزه و قطع میشه.
تنهایی در استخونام آغشته هس و این وضعیت منو تا ته این گودال هم مهر و موم میکنه...
دیدگاه ها (۰)

🥲

:(:

من توی زندگی های بعدیم دنبالت میگردم و اونجا عاشقت خواهم بود...

𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹³وقتی خودم رو جلوی ایینه دیدم، نتونستم حجم احساساتی ک...

پارت 37

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط