in your eyes
#in_your_eyes
part_49
ویو کوک
رفتم سمت اتاق کارم
درو که بستم به سمت میز قدم برداشتم
نشستم پشتش
این چند روز ذهنم بهم ریخته
هم اینکه این مدت کایلا بخاطر تصمیمات خانوادگی خیلی اذیت شد
امیدوارم دیگه دست از سرمون بردارن
از روز نامزدی به بعد به کایلا خیلی سخت گذشت
اون نمیتونه مثل من از تصمیم هاشون در بره برای همین نگرانش بودم
ولی الان حالش خوبه و همین کافیه
شروع کردم به انجام کار هایی که مونده بود
لبتاپ رو باز کردم و مشغول چک کردن فایل ها شدم
یه نوتیف از گوشیم اومد
"میتونی برای تحویل بار بیای؟"
تهیونگ بود
گوشی رو از رو میز برداشتم و نوشتم:
"به کایلا قول دادم که بریم بیرون موقعیتش نیست"
دوباره مشغول چک کردن شدم
چند ساعت بعد کارم تموم شد
ساعت ۵ رو نشون میداد
رفتم طبقه پایین داخل سالن
کایلا داشت داخل تیوی فیلم نگاه میکرد و بستنی میخورد
رفتم کنارش رو روی مبل نشستم
گفت:
بالاخره تموم شد؟
سری تکون دادم:
بالاخره
ساعت چند بریم بیرون؟
از بستنی خوردن دست برداشت:
۷ خوبه؟ دیر هم نیست
پامو روی پام گزاشتم:
هرچی تو بگی
نیم ساعت بعد کایلا رفت بالا
________________________
ویو کایلا
بعد از صبحونه کوک کمک کرد جمع کنیم و بعد رفت اتاق کارش منم یکم با رزیتا حرف زدم و بعد با بم بازی کردم
دلم بستی خواست پس یه بستنی هم برداشتم و رفتم فیلم دیدم
کوک اومد پایین
یکم صحبت کردیم و رفتم بالا کارامو کنم
یه دوش نیم ساعته گرفتم و بعد روتین و خشک کردن موهام شروع کردم به اماده شدن
نزدیکای هفت بود که اماده شده بود
یه میکاپ ساده انجام دادم
یه تیشرت باکسی صورتی پاستیلی با شلوار بگ آبی و جردن صورتی پاستیلی پوشیده بودم و موهامو دورم ریخته بودم
ادکلن به خودم زدم کیفمو گرفتم و رفتم پایین
کوک داخل ماشین منتظر بود
رفتم داخل حیاط
یکی از محافظا درو باز کرد و نشستم
کوک ماشینو روشن کرد:
بریم؟
لایک نشون دادم
حرکت کردیم....
شرط=
۱۷۵ لایک
۸۰ کامنت
۷۰ بازنشر "علامت کنار ذخیره"
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_49
ویو کوک
رفتم سمت اتاق کارم
درو که بستم به سمت میز قدم برداشتم
نشستم پشتش
این چند روز ذهنم بهم ریخته
هم اینکه این مدت کایلا بخاطر تصمیمات خانوادگی خیلی اذیت شد
امیدوارم دیگه دست از سرمون بردارن
از روز نامزدی به بعد به کایلا خیلی سخت گذشت
اون نمیتونه مثل من از تصمیم هاشون در بره برای همین نگرانش بودم
ولی الان حالش خوبه و همین کافیه
شروع کردم به انجام کار هایی که مونده بود
لبتاپ رو باز کردم و مشغول چک کردن فایل ها شدم
یه نوتیف از گوشیم اومد
"میتونی برای تحویل بار بیای؟"
تهیونگ بود
گوشی رو از رو میز برداشتم و نوشتم:
"به کایلا قول دادم که بریم بیرون موقعیتش نیست"
دوباره مشغول چک کردن شدم
چند ساعت بعد کارم تموم شد
ساعت ۵ رو نشون میداد
رفتم طبقه پایین داخل سالن
کایلا داشت داخل تیوی فیلم نگاه میکرد و بستنی میخورد
رفتم کنارش رو روی مبل نشستم
گفت:
بالاخره تموم شد؟
سری تکون دادم:
بالاخره
ساعت چند بریم بیرون؟
از بستنی خوردن دست برداشت:
۷ خوبه؟ دیر هم نیست
پامو روی پام گزاشتم:
هرچی تو بگی
نیم ساعت بعد کایلا رفت بالا
________________________
ویو کایلا
بعد از صبحونه کوک کمک کرد جمع کنیم و بعد رفت اتاق کارش منم یکم با رزیتا حرف زدم و بعد با بم بازی کردم
دلم بستی خواست پس یه بستنی هم برداشتم و رفتم فیلم دیدم
کوک اومد پایین
یکم صحبت کردیم و رفتم بالا کارامو کنم
یه دوش نیم ساعته گرفتم و بعد روتین و خشک کردن موهام شروع کردم به اماده شدن
نزدیکای هفت بود که اماده شده بود
یه میکاپ ساده انجام دادم
یه تیشرت باکسی صورتی پاستیلی با شلوار بگ آبی و جردن صورتی پاستیلی پوشیده بودم و موهامو دورم ریخته بودم
ادکلن به خودم زدم کیفمو گرفتم و رفتم پایین
کوک داخل ماشین منتظر بود
رفتم داخل حیاط
یکی از محافظا درو باز کرد و نشستم
کوک ماشینو روشن کرد:
بریم؟
لایک نشون دادم
حرکت کردیم....
شرط=
۱۷۵ لایک
۸۰ کامنت
۷۰ بازنشر "علامت کنار ذخیره"
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۲۶.۸k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط