✨REGRET✨
✨REGRET✨
PART: 11
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
لباسم رو انتخاب کردم و پوشیدم یه بار داخل آینه
به خودم نگاه کردم آماده بودم...
گوشیم رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون تهیونگ
آماده به دیوار کنار در اتاقم تکیه داده بود..
تهیونگ: آماده ای؟
لارا: یس بریم
با تهیونگ از خونه خارج شدیم..
سوار ماشین تهیونگ شدیم و حرکت کردیم..
داخل راه جیمین چند باری زنگ زد که کجایین بیاین دیگه
........
بالاخره رسیدیم پیاده شدم...
از ماشین پیاده شدیم صدای جمعیت خیلی زیاد بود..
تهیونگ رو کرد بخم و لب زد....
تهیونگ: لارا دستمو بگیر اینجا خیلی بزرگه گم میشی
دستش رو جلوم گرفت...
چند لحظه به دستش خیره موندم..
بعد با تردید دستم رو داخل دستش گذاشتم..
تهیونگ جلوتر از من حرکت کرد منم پشتش
رفتیم داخل پسرا داخل بخش VIP نشسته بودن
ما هم رفتیم سمتشون...
جیهوپ: اوه اومدین
لارا: سلام پسرا
نامجون: سلام لارا
......
همه بهم سلام کردن کنار شوگا نشستم و به رو به روم
خیره شدم....
با به یاد آوردن کسی سرم رو بین پسرا چرخوندم..
نبود؟
نیومده بود؟
رفتم کنار کوش شوگا و لب زدم..
لارا: اون غول بیابونی نیومده؟
شوگا سرش رو طرفم چرخوند
شوگا: غول بیابونی؟
لارا: اون جونگکوک اخمو رو میگم
با حرفی که زدم شوگا خندید..
شوگا: چرا اومده ببین اون ماشین مشکی مال اونه
با دست به داخل پیست اشاره کرد..
رد دستش رو گرفتم یه ماشین مشکی دیدیم
چی؟
اون مسابقه داره؟
دوباره رفتم سمت شوگا و لب زدم...
لارا: اون مسابقه داره؟
شوگا: آره..
شوگا داشت حرف میزد که صدای جین اوپا اومد...
جین: شما دوتا چی دارین پچ پچ میکنین؟
و با دست بهمون اشاره کرد...
رو کردم بهش....
لارا: جین اوپا حسودی کردی؟
جین: نه بابا حسودی چیه
شوگا: داشت درباره جونگکوک میپرسید
رو کردم به شوگا و چشم غره ای بهش رفتم
به تهیونگ نگاه کردم..
اونم بهم نگاه کرد با نگاش بهم فهموند که درباره جونگکوک
حرف نزنم من با چشمام تائید کردم...
مابقه شروع شد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد......
(لباس لارا)
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای👋🏻👋🏻
PART: 11
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
لباسم رو انتخاب کردم و پوشیدم یه بار داخل آینه
به خودم نگاه کردم آماده بودم...
گوشیم رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون تهیونگ
آماده به دیوار کنار در اتاقم تکیه داده بود..
تهیونگ: آماده ای؟
لارا: یس بریم
با تهیونگ از خونه خارج شدیم..
سوار ماشین تهیونگ شدیم و حرکت کردیم..
داخل راه جیمین چند باری زنگ زد که کجایین بیاین دیگه
........
بالاخره رسیدیم پیاده شدم...
از ماشین پیاده شدیم صدای جمعیت خیلی زیاد بود..
تهیونگ رو کرد بخم و لب زد....
تهیونگ: لارا دستمو بگیر اینجا خیلی بزرگه گم میشی
دستش رو جلوم گرفت...
چند لحظه به دستش خیره موندم..
بعد با تردید دستم رو داخل دستش گذاشتم..
تهیونگ جلوتر از من حرکت کرد منم پشتش
رفتیم داخل پسرا داخل بخش VIP نشسته بودن
ما هم رفتیم سمتشون...
جیهوپ: اوه اومدین
لارا: سلام پسرا
نامجون: سلام لارا
......
همه بهم سلام کردن کنار شوگا نشستم و به رو به روم
خیره شدم....
با به یاد آوردن کسی سرم رو بین پسرا چرخوندم..
نبود؟
نیومده بود؟
رفتم کنار کوش شوگا و لب زدم..
لارا: اون غول بیابونی نیومده؟
شوگا سرش رو طرفم چرخوند
شوگا: غول بیابونی؟
لارا: اون جونگکوک اخمو رو میگم
با حرفی که زدم شوگا خندید..
شوگا: چرا اومده ببین اون ماشین مشکی مال اونه
با دست به داخل پیست اشاره کرد..
رد دستش رو گرفتم یه ماشین مشکی دیدیم
چی؟
اون مسابقه داره؟
دوباره رفتم سمت شوگا و لب زدم...
لارا: اون مسابقه داره؟
شوگا: آره..
شوگا داشت حرف میزد که صدای جین اوپا اومد...
جین: شما دوتا چی دارین پچ پچ میکنین؟
و با دست بهمون اشاره کرد...
رو کردم بهش....
لارا: جین اوپا حسودی کردی؟
جین: نه بابا حسودی چیه
شوگا: داشت درباره جونگکوک میپرسید
رو کردم به شوگا و چشم غره ای بهش رفتم
به تهیونگ نگاه کردم..
اونم بهم نگاه کرد با نگاش بهم فهموند که درباره جونگکوک
حرف نزنم من با چشمام تائید کردم...
مابقه شروع شد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد......
(لباس لارا)
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای👋🏻👋🏻
- ۳۰۴
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط